
آنکه ناموخت از گذشت روزگار
هیچ نــامــوزد ز هیچ آموزگـــار
دکتر شادی آریابد پژوهشگر و مدرس زبانهای باستانی ( اوستایی، پهلوی، پارسی باستان، سنسکریت و... )












ریشه شناسی واژه درود
«درود» ریشه در واژهٔ اوستایی «دِرَوَت– dēravat» به معنای «تندرستی» دارد و بعد در پهلوی شده است «دِرُت– dērot» و بعد در فارسی شده است «دُرُد– دُرود» و با گرفتن یک میانوند میشود «دُروست– durust» و در زبان فرانسوی شد «ژوست– žust» و در زبان انگلیسی just و در زبان روسی دراست– derāst».
در گویش شمالی زبان تالشی:
۱. رُست – rost: راست، حقیقت، مقابل دروغ. مثال: رُست بُت– rost bot: راست بگو، حقیقت بگو، یعنی دروغ نگو.
۲. دُوز– dūz: بدون اشتباه، صحیح، بدون کَجی، بدون انحراف، درست. مثال: دُزَه رُنَه بِش– dūza rona bēš: با راه درست برو؛ یعنی در راه درست و بدون اشتباه قدم بردار و در راه کج و انحرافی وارد نشو.
۳. دِرِست – dērēst: این واژه این معناها را میدهد: درست، سالم، دقیقاً.
مثال الف: دِرِست بِژَشِه خَرُبِش بِکاردِه– dērēst bēžâše xârobēš bēkârde: درست زد خرابش کرد، دقیقاً زد خرابش کرد؛ یعنی کسی یک چیز سالمی را خراب کرده است.
مثال ب: دِرِست بِژَشِه یو– dērēst bēžâše yo: درست زد اینجا، دقیقا زد اینجا. مانند این جمله: درست زد به هدف؛ یعنی هدف را درست نشانه گرفت و شلیک او سالم بوده است و به خطا نرفته است و شلیک او دچار کجی و انحراف نشده است.
راست= راست ایستادن.
دُروست= دُرُست= دو راست= دو تا راست= دو برابر راست= خیلی راست= سالم و سلامت.
تَن دُرُست= تن سالم و سلامتی که میتواند روی دو پای خود راست و سر پا و عمود به ایستد.
راست گفتن= یعنی کج نگفتن، دروغ نگفتن.
راه راست= یعنی راه بدون کجی و پیچ در پیچ و انحراف.
در نتیجه واژهٔ «درود» که ریشه در واژهٔ اوستایی «دِرَوَت» دارد و با واژههایی که از زبان تالشی آمد مشترک است به معنای «راستی، درستی، سلامت و تن درستی» است و وقتی به کسی «درود» میگوییم در واقع برای او راستی، درستی، سلامتی و تندرستی میخواهیم.
درود بر شما= راستی، درستی، سلامتی و تندرستی برای شما؛ اصطلاحاً یعنی: دور باد از شما کَجی، دروغ، ناراستی و بیماری.
درود= واژهای برای سلام و خوشآمدگویی.
بدرود= واژهای برای خداحافظی (به درود= بدرود= بهراستی، به سلامت، به تندرستی).
هر دو واژه «درود» و «بدرود» نشان میدهد که ایرانیان باستان به هنگام دیدار با یکدیگر و سلام و خوشآمدگویی و به هنگام جدا شدن از یکدیگر و خداحافظی، برای یکدیگر «راستی و درستی و سلامتی» خواهان میشدند.

مانترا درانديشه هاي مزديسنا
صوت ،كلام و مانترا درانديشه هاي مزديسنا Mazdayasna در متون باستاني ايران ما بسيار شاهد اين واژه هستيم ، اما پيش از پرداختن به هر چيز به ريشه يابي واژه ميپردازيم : مانتَهر Manthra (اوستايي) مَنترَ Mantra (سانسكريت ) و مانسرَ Mansra (پهلوي ) همه از ريشه «من» Man به معناي انديشه و انديشيدن است كه واژگاني مانتد دُشمن يا به گونهاي بهتر دوشمن (انديشه بد ) ، اهريمن ، مَنش و … از همين ريشه اند . و بخش دوم اين واژه تهر Thra (اوستايي ) تر Tra (سانسكريت ) پسوندي است كه نشان دهنده وسيله و كنندگي است بنابراين در كل مانترا يا منتر «وسيله انديشه» يا «آنچه انديشه برميانگيزد » معنا ميدهد. همچنين كسي كه آن را (مانترا) به كار برد، منتر Mantar (سانسكريت ) مانتهر Manthar (اوستايي ) ، منتسر Mansar (پهلوي ) ميگويند يعني كسي كه مانترا را به كار ميبرد ، كه در اينجا تًر Tar ، پسوند فاعلي است ، كه آن را در واژگان دُختر يا دوختر (كسي ميدوزد) ، مادر كه در زبان هندواروپايي ماتر Matar ميباشد – (كسي كه پرورش ميدهد) البته مانترا ، در مفهوم ، معناي وِرد ،سحر ، كلام جادويي (به عقيده استاد گرامي دكتر ژاله آموزگار ) نيز ميدهد. در گاتاها Gatha (1)، زرتشت كلامش را مانترا معرفي ميكند ، يعني كلامي كه انسان را به انديشه وادار ميكند و او خود را مَنتَر Mantar (اسم فاعل مانترا) مي نامد . براي نمونه مزدا، آن توانايي را بر ما ارزاني دار ، كه ما مانترا (پيام ) تو را به همه برسانيم (هات 28 بند 5) در بخش ديگري از اوستا (ونديداد يا قانون ضد ديو) پنج گروه پزشك را معرفي ميكند كه برخي جراحي ميكنند (كرتو – بئشر Karetu Baesheuz ) برخي گياه درماني و … و يكي از آنان مانتر بئشز (پزشك درمان كننده با مانترا) نام دارد و اين پزشك با خواندن ورد و دعا و … بيماريها را درمان ميكند و با كلامش ديوها را از فرد بيمار دور ميكند و برخي از متون اوستايي اين درمان را برترين درمان دانستهاند .
ریشه شناسی واژه های هومت(اندیشه نیک) هوخت(گفتار نیک) هوورشت(کردار نیک)
🔸واژه "humat":
Av. hu-man-ta- > Av. hu-mata- > Pahl. humat
ریشه فعلی -man√* به معنی "اندیشیدن" و به همراه پسوند صفت مفعولی ساز -ta-، بر روی صورت ضعیف ریشه، به معنی "اندیشه شده"، پیشوند "hu" به معنی "نیک" است و بر روی هم "آنچه نیک اندیشه شده".
نخستین پایه گرودمان است.
واژههای هومن، مینو، بهمن، هخامنش، منش، گمان، دشمن، en. mind, mean, ger. meinen همریشه هستند.
🔸واژه "hūxt":
Av. hu-vac-ta- > Av. hu-uxta- > Pahl. hūxt
ریشه فعلی -vac√* به معنی "گفتن" و به همراه پسوند صفت مفعولی ساز -ta-، بر روی صورت ضعیف ریشه، به معنی "گفته شده"، پیشوند "hu" به معنی "نیک" است و بر روی هم "آنچه نیک گفته شده".
دومین پایه گرودمان است.
واژههای آوا، آواز، بانگ، نوا، نواختن، واج گرفتن، واژه، en. voice همریشه هستند.
🔸واژه "huwaršt":
Av. hu-varz-ta- > Av. hvaršta- > Pahl. huwaršt
ریشه فعلی -varz√* به معنی "انجام دادن، کردن" و به همراه پسوند صفت مفعولی ساز -ta-، به معنی "کرده شده"، پیشوند "hu" به معنی "نیک" است و بر روی هم "آنچه نیک انجام شده".
سومین و آخرین پایه گرودمان است.
واژههای برزگر، بیل، ورزش، ورزیدن، en. work همریشه هستند.
Av 👉 مخفف اوستا
Pahl👉 مخفف پهلوی
بن مایه:
🔸حسن دوست، محمد (1383) فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی تهران: نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

اي دیده ببار چو مادر نیست دگر
آن سایهي مهربان به سر نیست دگر
زآن چهرهي پرتبسمش صد افسوس
جز عكس و ماتمی اثر نیست دگر
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
روانش شاد، گروسمان نشین باد.
بهشت بهره ایشان و شکیبایی اهوراداده بهره ی بازماندگان...
کرفه سبز و بلند و ارجمند؛ وناه نیست و خشک و نفور باد.
اهورامزدا پشت و پناهش...
روانِ پاکش در سرای مینو آرام باد...
ایدون باد... ایدون ترج باد...🙏🙏🙏
فصل زمستان به دو بخش چله بزرگ و کوچک تقسیم میشود. از اولین شب آغاز فصل زمستان که شب چله نامیده میشود تا 40 روز بعد یعنی 10 بهمن که جشن سده است را چله بزرگ میگویند. چله کوچک از جشن سده تا آخر بهمن است که شامل 20 روز و 20 شب میشود. چهار روز پایانی و چهار روز آغازین چله بزرگ و کوچک سردترین زمان زمستان محسوب میشده و چهارچهار نامیده اند. جشن سده در میان این دو چهار قرار دارد.
شب چله از طرفی آغاز فصل سرمای زمستانی است و از طرف دیگر طولانی ترین شب سال در نیمکره شمالی که پس از آن به طول روز افزوده میشود. از جنبه دوم، این شب را شب زایش مهر / میترا قلمداد کردهاند (ر.ک. #مهر (ايزد پیمان)). مهر، ایزد موکل بر پیمان است و جلوه گیتیایی مهر، نخستین اشعه های خورشید در سپیده دم است و با خورشید ارتباط تنگاتنگی دارد و از این جهت مهر، ایزدِ خورشید و حتی خود خورشید تصور شده است و به این دلیل شب زایش خورشید نیز نامیده شده است. واژه یلدا نیز واژهای سریانی است به معنای زایش و میلاد (همریشه با ولد در عربی) و اشاره دارد به زایش مهر / خورشید / مسیح. زمان راهیابی این واژه به زبان پارسی ظاهرا نامشخص است و عدهای آن را یادگار تبعیدیان مسیحی امپراتوری روم شرقی در سده اول میلادی میدانند.
در طولانیترین شب سال به نظر میرسد اهریمن در حال پیروزی است و تاریکی بر روشنی غلبه کرده ولی در انتها با طلوع خورشید، اهریمن شکست میخورد و ایرانیان نیز با شب نشینی و بر افروختن آتش به یاری نیروهای ایزدی در این نبرد میپردازند.
در ادبیات پارسی، شب یلدا نماد چهره تاریک و خشن شبی طولانی است و استعاره فراق معشوق، تنهایی و انتظار وصال و هم گیسوی سیاه و بلند یار.
در بین مردمان ژرمانی نیز، جشن و آیینی زمستانی، با نام "یول jule" برگزار میگردد.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
حافظ
در منابع کهن از نابودی دانش و کتابها توسط فاتحان عرب سخن رفته است. از جالب ترین این موارد می توان به نوشته ابن خلدون اشاره کرد که بسیار مورد بحث میباشد.
🔸ابن خلدون نوشته است که وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن (پایتخت ساسانیان) دست یافت درآنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها هست، سبب راهنمایی است خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نما تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست، خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آن همه کتابها را در آب یا آتش افکندند (ابن خلدون. ص ۶ – ۲۸۵ به نقل از زرین کوب، ١۳۸۴: ص ١١۷-١١۸)
🔸زرین کوب در تأیید این موضوع اینچنین نوشته است:
... نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتابها مانده است که نشانی از آنها باقی نیست. حتی ترجمههای آنها نیز که در اوایل عهد عباسی شده است از میان رفته است. پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است (همان: ص ١١۷).
اما با آمدن امویان رفتار فاتحان سختتر شد و روایات از این دست آشکارا دیده می شود.
منابع تاریخی پر است از وقایعی که حاکی از فشار زیاد بنی امیه به غیر عربها و به ویژه ایرانیان میباشند. در دوران امویان، سردمداران این حکومت اعتقاد داشتند که عرب به دیگر اقوام برتری دارد و حتی این اعتقاد وجود داشت که �من ابغض العرب ابغضه الله� (ابن عبد ربه، ۱۹۸۷: ج ۳/ ص ۲۷۸).
در دوران امویان و پس از آنکه خوارزم برای بار دوم توسط عربها فتح شد، بنا به شواهد منابع تاریخی نابودی بزرگی رخ داد به طوری که دانستن از گذشته خوارزم دشوار شد. ابوریحان بیرونی در این باره نوشته است:
قتبه بن مسلم [سردار عرب] هر کس را که خط خوارزمی میدانست از دم شمشیر گذرانید و آنانکه از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و این اخبار و اطلاعات را میان خود تدریس می کردند را نیز به دسته پیشین ملحق ساخت بدین سبب اخبار خوارزم طوری پوشیده ماند که پس از اسلام نمی شود آنها را دانست... (بیرونی، ١۳۸۹: ص ۵۷).
منابع و مآخذ:
- ابن خلدون (١۸۵۸). مقدمه. به اهتمام کاترمر.
- ابن عبد ربه، احمد بن محمد (۱۹۸۷). العقد الفرید. بتحقیق مفید محمد قمیحه. لبنان: دار الکتب العلمیه.
- بیرونی، ابوریحان (١۳۸۹). آثارالباقیه عن القرون الخالیه. ترجمه اکبر داناسرشت. تهران: امیرکبیر.
- زرین کوب، عبدالحسین (١۳۸۴). دو قرن سکوت. تهران: سخن.
🌀🔥🌀 ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻫﻨﺮ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﻪ وسیله ﺁﻭﺍﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺁﻥ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺭﯾﺘﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺵﺁﯾﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺳﺒﺐ ﺍﻧﺒﺴﺎﻁ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺭﻭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺩ ﻧﯿﺰ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔴🔴 #واژه #موسیقی : این واژه عربی نیست ، بلکه زبان عربی آن را از #یونانی μουσική / mousik گرفته است و این واژه از راه عربی به بسیاری از زبان های جهان راه یافته است. واژه mousik یونانی ، از اله شعر و موسیقی یونان #باستان یعنی muse بدست آمده است و اساسا یک واژه هندواروپایی است ، نه عربی.
🔴🔴 یکی از برابرهای زیبا و کهن در زبان #پارسی و زبان های #ایرانی برای موسیقی ، واژه (( #خنیا ، #خنیاگری )) بوده و هست. خنیا ، خنیاگری در زبان های ایرانی ، دقیقا به مفهوم music میباشد و دانش و هنر موسیقی را میرساند.
🔴🔴 واژه خنیاگر در زبان پارسی نو ، برگرفته از #پارسی میانه huniyāgar است ( دیوید نیل مکنزی آن را musician ترجمه کرده است ) ، که خود از #اوستایی hu-nivāk گرفته شده است. هونیواک در اوستایی یعنی « صدای خوش » که پیشوند hu یعنی خوش و خوب از هندواروپایی su بدست آمده و در واژگان : خوب ، هوشنگ ، هومن ، خسرو ، خرم ، خجسته ، حور ، خشنود و ... دیده میشود. و nivāk از دو بخش ni و vāk ساخته شده و در اوستایی یعنی صدا ، ملودی ، آهنگ ، که vak از ریشه هندواروپایی wekw بدست آمده است و در واژگان : واک ، واژه ، پژواک ، گواژه ، آواز ، نوا و ... دیده میشود.
🔴🔥🔴 خنیاگری در متون ادبی ایران :
ﻫﻤﯽ ﺑﺎﺩﻩ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﯿﻢ ﺷﺐ
ﺯ ﺧﻨﯿﺎﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮﮔﺸﺎﺩﻩ ﺩﻭﻟﺐ
فردوسی
ﺩﮔﺮ ﮔﻔﺖ ﮐﺎﯼ ﺷﺎﻩ ﺑﺎ ﻓﺮ ﻭ ﻫﻮﺵ
ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ ﭘﺮﺁﻭﺍﺯ ﺧﻨﯿﺎ ﻭ ﻧﻮﺵ
فردوسی
ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﺭﺍ ﺗﻮﭘﯿﺸﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﯾﮑﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﮕﺮﻓﺖ ﺧﻨﯿﺎﮔﺮﯼ ﺭﺍ
ﻧﺎﺻﺮﺧﺴﺮﻭ
ﻫﻤﯽ ﺗﺎ ﺑﺮﺯﻧﺪ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﻠﺒﻠﻬﺎ ﺑﺒﺴﺘﺎﻧﻬﺎ
ﻫﻤﯽ ﺗﺎ ﺑﺮﺯﻧﺪ ﻗﺎﺑﻮﺱ ﺧﻨﯿﺎﮔﺮ ﺑﻤﺰﻣﺮﻫﺎ
منوچهری.
🅾️🔥🅾️ تاریخ موسیقی ساسانی ، سازها و ابزار موسیقی و موسیقی دانان پیشااسلامی ایران ، جای بحث و بررسی خود را دارند ، بزرگانی همچون : باربرد ، سرکش ، بامشاد ، نکیسا و رامتین و ...
⛔️🔥⛔️ در همه زبان های ترکی ، « مفهوم music » را با خوانش های گوناگون واژه « موسیقی » بیان میکنند. و در زبان های ترکی ، هیچ « برابرِ کهنی » برای آن وجود ندارد. هرچند برابرهایی برای آن در نظر گرفته شده ، اما هیچ کدام واژه ای کهن و دارای بار معنایی موسیقی نیستند.
⚠️ ۱- واژه çalğı و çalğu : برگرفته از فعل çalmaq , çalmak میباشند. معنای نخستین این فعل هیچ ربطی به موسیقی ندارد : در ترکی استانبولی معنای اصلی çalmak یعنی دزدی کردن ، سرقت ، دستبرد ، و سپس معنای دومش یعنی نواختن ، زدن ، کوبیدن. و یا در ترکمنی ، معنای اصلی çalmaq یعنی ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ؛ « ﭘﯿﭽﺎﻗﻼﺭﯼ ﭼﺎﻟﻤﺎﻕ : ﭼﺎﻗﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ » ، همچنین یعنی ﺯﺩﻥ ، ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ؛ « ﯾﺎﻍ ﭼﺎﻟﻤﺎﻕ : ﺭﻭﻏﻦ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ » ، « ﺩﺭﺃ ﯾﺎﻍ ﭼﺎﻟﻤﺎﻕ : ﺑﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺭﻭﻏﻦ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ » و در نهایت از معانی دیگر آن بعنی : ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ، ﺯﺩﻥ ؛ « ﺩﻭﺗﺎﺭ ﭼﺎﻟﻤﺎﻕ : ﺩﻭﺗﺎﺭ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ». از طرفی واژه çalğı در ترکی استانبولی با خوانش çalgı یعنی « سازها ، آلات موسیقی » و نه موسیقی و نخستین بار در ۱۵۰۱ م در جامع الفرس آمده است ! و çalğu هم یعنی جارو و نه موسیقی !. نتیجه اینکه : نواختن و نوازندگی یک چیز است و مفهوم موسیقی و خنیاگری ، چیز دیگر.
⚠️ ۲- واژه küy : یعنی هیاهو ، داد و فریاد ، غوغا و ... مشخص نیست که داد و فریاد چه ربطی به موسیقی که یعنی صدای خوش و موزون ، دارد.
🔥🔴🔥 حتی ترکی برای بسیاری از ابزار و سازهای خنیاگری ، برابری ندارد و از واژگان پارسی استفاده میکند. نمونه بارز آن ، واژه « تــار » میباشد.
⛔️⛔️⛔️ پانترکیسم مدعی است که ترکی هزاران واژه و فعل و مفهوم دارد و هیچ واژه عربی و بیگانه ای ندارد و در دنیا زبانی بی نظیر است. از طرفی زبان پارسی را به سخره میگیرد که افعال و واژگان زیادی ندارد و پر است از واژگان عربی. این در حالی است که اگر هر دو زبان پارسی و ترکی با دانش زبانشناسی بررسی شوند ، ترکی برای بسیاری از « مفاهیم » اصلا برابری ندارد و واژگان عربی-اروپایی در آن ، چندین برابر زبان پارسی است. همچنین هزاران واژه پارسی در ترکی بکار میرود که اصلا بچشم نمی آیند. این بگونه ای است که زبان ترکی ارانی فقط ۱۵ درصد ریشه آلتایی دارد.
📚 ریشه واژه « چک » ( بانکی ) چیست ؟ این واژه از کجا آمده است ؟ شاید برای شما هم جالب باشد تا پاسخ این پرسش را بدانید ؟
📘برپایه همه منابع ریشه یاب ( اتیمولوژی ) این واژه از زبان پارسی میانه یا همان پهلوی ساسانی گرفته شده است و به همه زبان های جهان راه یافته است ، از واژه پهلوی čakk . این واژه به زبان عربی رفته و چون در عربی چ خوانده نمی شود ، آن را « صک » گفتند. واژه چک در متون کهن پارسی هم ، بمعنای قباله و سند بارها بکار رفته است :
در اشعار فردوسی : ( در زیر منظور از تَرک همان رود اتْرَک است )
ﺯ ﻫﯿﺘﺎﻝ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺩ ﺗﺮﮎ
ﺑﻪ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺨﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻨﻮﺷﺖ ﭼﮏ .
ﺑﻪ ﻗﯿﺼﺮ ﺳﭙﺎﺭﻡ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ
ﺍﺯﯾﻦ ﭘﺲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻓﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﭼﮏ .
ﭼﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﯿﺶ ﺗﺮﮎ
ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺁﺭﻧﺪ ﭼﮏ .
👈کسائی ( زاده ۳۴۱ ه.ق ) در فرهنگ اسدی :
ﻫﻢ ﻧﮕﺬﺭﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ
ﺩﻝ ﻧﺎﻭﺭﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮏ ﭼﮏ ﺗﺒﺮﺍ
👈و شاعران بسیار دیگر :
ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﮔﺮ ﺷﻮﻧﺪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﺍﻭ
ﭼﮏ ﺩﻫﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﭼﺎ ﮐﺮﯼ .
ﻣﻌﺰﯼ .
ﺗﺎ ﻟﻮﺡ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﮏ ﺍﺭﺯﺍﻕ ﺧﻠﻖ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﺑﻤﺮﺩﯼ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺁﻥ ﭼﮑﯽ .
ﺳﻮﺯﻧﯽ .
ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺤﻖ
ﺍﻧﺪﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ٔ ﺍﺳﻼﻑ ﺗﺴﺖ ﭼﮏ .
ﺳﻮﺯﻧﯽ ( ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻧﮕﯿﺮﯼ ) .
ﻣﺸﺘﺮﯼ ﭼﮏ ﻧﻮﯾﺲ ﻗﺪﺭ ﺗﻮ ﺑﺲ
ﮐﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺳﺠﻞ ﺁﻥ ﭼﮏ ﺗﺴﺖ .
ﺧﺎﻗﺎﻧﯽ .
ﺗﺎ ﭼﮏ ﻋﺎﻓﯿﺖ ﺍﺯ ﺣﺎﮐﻢ ﺟﺎﻥ ﺑﺴﺘﺎﻧﯿﺪ
ﺧﻂ ﺑﯿﺰﺍﺭﯼ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ ﺧﻮﺭ ﺑﺎﺯﺩﻫﯿﺪ .
ﺧﺎﻗﺎﻧﯽ .
👈 ﻭ ﺧﻠﻖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺰﮔﺖ ﻣﮑﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﮏ ﺑﺮ ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﯿﺎﻭﯾﺨﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺁﻭﯾﺨﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﻤﯽ ﺁﻭﯾﺨﺖ ﺑﯿﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻔﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﺩ. ( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔ ﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ). ﻭ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﻓﻀﻞ ﺑﻦ ﺭﺑﯿﻊ ﺗﺎ ﺁﻥ ﭼﮏ ﮐﻪ ﻫﺎﺭﻭﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ٔ ﮐﻌﺒﻪ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ. ( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ). ﭘﺲ ﻗﺮﯾﺶ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻨﺸﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎ ﺑﻨﯽ ﻫﺎﺷﻢ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﮏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ٔ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﯿﺎﻭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﻭﻫﺐ ﺑﻦ ﻣﻨﺒﻪ ﺑﯿﺎﻣﺪ ﻭ ﺁﻥ ﭼﮏ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺪﺭﯾﺪ. ( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔ ﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ).
💫این واژه پارسی همانگونه که گفته شد بصورت صک وارد عربی میشود و از آنجا به بسیاری از زبان های جهان ازجمله ترکی و انگلیسی هم راه می یابد :
⭐️در ترکی استانبولی این واژه نخستین بار در سده ۱۹ میلادی در متون عثمانی مشاهده شده است. از پارسی میانه به عربی رفته ، از عربی به لاتین رفته و از لاتین به فرانسوی کهن رفته و از آنجا به انگلیسی راه یافته و از انگلیسی وارد ترکی شده است ، برپایه منبع شناخته شده زیر : ( همچنین واژه بنجاق در ترکی هم احتمالا برگرفته از همین چک است. چراکه بارها بصورت بنچک در ادبیات کهن پارسی بکار رفته است )
www.etimolojiturkce.com/kelime/çek
🌟این واژه پارسی بصورت cheque در انگلیسی بکار میرود. که بنابر منابع انگلیسی یا از « چک » پارسی گرفته شده است یا از « شاه » پارسی :
☀️واژه cheque در انگلیسی ، از فرانسوی کهن eschec گرفته شده و این خود از لاتین scaccus آمده است و این واژه در لاتین از عربی « شَاه » آمده است و این واژه در عربی هم ، برگرفته از واژه پارسی « شاه » است. خود شاه در پارسی هم برگرفته از اوستایی و پارسی باستان است. در پارسی باستان شاه را خشایَثیَ xšāyaθiya میگفتند. ریشه این واژه را در انگلیسی از سایت معروف « اتیموآنلاین » ببینید :
www.etymonline.com/index.php?term=check
✨برگه ۴۸۲ فرهنگ اتیمولوژی ارجین ، نوشته اریک پارتریدج ، واژه انگلیسی Check و Cheque را از ریشه پارسی shāh بمعنای پادشاه دانسته که در عبارت « چک مات » در شطرنج هم دیده میشود ( تصویر پایین ).
⚡️مقاله ای ارزشمند درباره چک ، در دانشنامه جهان اسلام :
rch.ac.ir/article/Details/8141
درباره واژه پهلوی
واژه های پَهلَو، پهلوی، پهلوانی در اصل به معنای پارت و پارتی است و پَهلَو حاصل تحول واژه پارت است و بررسی ریشه شناسی هم این موضوع را نشان می دهد:
در دوره میانه، با قلب rθ و تبدیل r>l و θ>h تحول آوایی به صورت زیر رخ داده است:
(نشانۀ θ نشان دهنده آوای ث است)
OP parθava- (ایالت پارت در دوره هخامنشی) > *parhav > *pahrav > pahlav
به عقیده کِنت(33 :1953)، در دوره باستان پارت و پارس، هردو یک واژه با تفاوت لهجه در θ/s بوده است و نامی است که توسط همسایگان آنها، بر ایشان نهاده شده است:
"Parθava 'Parthia' aNd Pārsa 'Persia', whEre the θ anD the s seem to reverse the locAl vAlues of k̂; both provinces were apparently nameDD by rulers of non-local origin."
در دوره ساسانی تمایز زبان پهلوی (پارتی) با پارسی کاملا مشخص بوده است و متون زرتشتی، مانوی و سغدی این مطلب را تایید می کنند.
در متون پارسی میانه زرتشتی:
1. واژه pahlawīg به معنای پارتی و پهلوی ثبت شده است.
2. سرزمین پارت در بندهش هندی (متنی به پارسی میانه زرتشتی) به صورت pārt آمده است.
3. واژه های پارس و پارسی هم به صورت pārs و pārsīg آمده است.
در زمان نگارش متون متاخر مانوی، با اینکه پارتی زبان مرده ای بوده است ولی با این حال تمایز آن با پارسی کاملا مشخص بوده است، سرزمین پارت به صورت pahrawag ثبت شده است و واژه pahlawānīg / pahlawānag به معنای پارتی است. همچنین واژه های پارس و پارسی به صورت pārs و pārsīg آمده است.
در متون سغدی، اهلیت و زبان پارتی به صورت های زیر ثبت شده است:
prθw’yk, pγr’w’n’k, pxl’w’n’k
همچنین واژه های پارس و پارسی به صورت p’rs و p’rsyk آمده است.
همه موارد بالا ثابت می کند که تا پیش از اسلام تمایز پارسی میانه و پهلوی کاملا آشکار بوده است.
تحول زبان به پارسی نو و استفاده از نام پارسی یا فارسی برای گونه جدید زبان، تغییر خط به فارسی-عربی و همچنین فراموش شده بودن زبان پارتی، همه می توانند دلایلی باشند که واژه پهلوی جایگزین پارسیگ > پارسی گردیده است.
قدیمترین سندی که در آن جایگزینی پهلوی (فهلوی) با پارسی دیده می شود، روایت جاحظ (متوفی 255 ه.ق.) است.
امروزه منظور از زبان پهلوی نوشته ها و کتیبه های ساسانی و متون پارسی میانه زرتشتی است.
و عنوان پارسی میانه مانوی یا پارسی میانه ترفانی به متونی که به زبان پارسی میانه هستند و توسط مانویان نگاشته شده است، اشاره دارد.
زبان دوره اشکانی هم با عناوین پارتی و پهلوی اشکانی شناخته می شود.
منابع زبان پهلوی بسیار متنوع است برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
زبان پهلوی ادبیات و دستور آن - تفضلی، آموزگار - ۱۳۷۳
دستور زبان فارسی میانه - راستارگویوا - 1347
a Manual of Pahlavi - Nyberg - 1974
a Syntax of Western Middle Persian - Brunner - 1977
Introduction to Pahlavi - Skjærvø - 2007
a Middle Persian Grammar - Salemann - 1930
واژه نامه:
فرهنگ زبان پهلوی - فرهوشی - 1346
a Concise Pahlavi Dictionary - Mackenzie - 1986
Das Frahang ī Pahlavīk - Junker - 1955
متون و ترجمه ها:
نسخ TD1 , DH چاپ بنیاد فرهنگ ایران
54 جلد نسخ پهلوی و اوستا که با نام مجموعه شیراز شناخته می شود.
آثار دکتر بهار، نوابی، تفضلی، آموزگار، مزداپور، میرفخرایی، راشد محصل و ...
Anthologie De Zadspram - Gignoux, tafazzoli - 1993
Bundahišn, Zoroastrische Kosmologie und Kosmogonie, Kapitel I-VI - Pakzad - 2003
Das Sasanidische Rechtsbuch, Mātakdān ī Hazār Dātistān,Teil II - Macuch - 1981
Dēnkart, a Pahlavi Text - Dresden - 1966
La Geste D'Ardashir Fils De Pābag, Kārnāmag ī Ardaxšēr ī Pābagān - Grenet - 2003
Le Troisième Livre du Dēnkart - de Menasce - 1973
Le Livre d’Ardā Vīrāz - Gignoux - 1984
Nirangistan - Waag - 1941
Pahlavi Vendidād (Zand-ī Jvīt-Dēv-Dāt) - Anklesaria - 1949
Pahlavi Yasna and Visprad - Dhabahr - 1949
Pursišnīhā, a Zoroastrian Catechism - Jamaspasa, Humbach - 1971
Škand-Gumānīk Vicār - de Menasce - 1945
The Book of a Thousand Judgements (a Sasanian Law-Book) - Perikhanian - 1997
The Pahlavi Rivāyat Accompanying the Dādestān ī Dēnīg, part I,II - Williams - 1990
The Supplementary Texts to The Šāyest Nē-Šāyest - Kotwal - 1969
Rivāyat-ī Hēmīt-ī Ašavahištān - Anklesaria - 1962
The Hērbedestān and Nērangestān, Fragard I, II, III - Kotwal, Kreyenbroek - 1992-2009
The Pahlavi Rivāyat, Accompanying the Dādistān ī Dīnīk - Dhabhar - 1913
The Pahlavi Texts - Jamasp Asana
The Zand ī Wahman Yasn - Cereti - 1995
ریشه شناسی واژه زندان:
Av.zaēnu- > MP zēn+dān > NP zēndān
ریشه فعلی -zai1√* به معنی "به حرکت در آوردن، مجبورکردن" که با پسوند اسم ساز -nu به معنی "سلاح و اسلحه" است.
واژه زندان در اصل به معنای "اسلحه خانه" است که بتدریج حوزه معنایی متفاوتی پیدا کرده است.
با واژههای تبرزین و زیناوند همریشه هستند.
Av. kar5-; OP kāra-, gen.sg.m kārahyā > MPa k’ry+c’r : kārežār; MP k’ly+c’l : kārezār > NP kārzār
احتمالا از ریشه فعلی -carH√* به معنی "حرکت کردن، آمد و شد، سرگردان بودن" و با پسوند اسم ساز "a-" در پارسی باستان به معنی "مردم، سپاه و لشگر" است.
آوای /e/ پیش از پسوند، نشان دهنده حالت صرفی غیر مستقیم و بازمانده از صورت تصریفی مفرد مذکر اضافی است. از زمان نگارش متون مانوی تا دوره ابتدایی فارسی نو این مصوت به تدریج حذف شده است.
وگر کشت خواهد همی روزگار چه نیکوتر از مرگ در کارزار دقیقی
احتمالا با واژههای چریدن، *کارن، گزاردن همریشه هستند.
Bartholomae 1904, 449; *Cheung 2007, 33; Durkin-Meisterenst 2004, 203; Mackenzie 1990, 50; Kent 1953, 179; Nyberg 1974, 113.
پسوند "ōmand-" برای ساخت صفت با معنای دارندگی از اسم کاربرد دارد. این پسوند گونه آوایی دیگری از پسوند "mand-" است. این پسوند در پارسی نو به شکل /-مند/ همچنان زایا ولی در رقابت با پیشوند /با-/ است.
مانند: arz-ōmand : ارجمند ast-ōmand : استومند(=دارای استخوان و جسم)، مادی dān-išn-ōmand : دانشمند niyāz-ōmand-īh : نیازمندی xwāst-ag-ōmand : ثروتمند wi-mand-ōmand : مرزمند، دارای مرز zīw-išn-ōmand : زنده
Skt. godhūma-; Av. gantuma- > Sogd. γntm : γandam ; MMP gnwm : gannum; MP gndwm : gandum > NP gandum; Pash. γanǝm
گندم واژهای با ریشه نامشخص است که برخی صورت سنسکریت آن را به صورت "گاو-دود" معنا کردهاند که وجه اشتقاق عامیانه است. به عقیده مایرهوفر (499-498 :1992) واژه گندم هندواروپایی و دخیل از زبان خاموش آناتولی است.

فرهنگ ریشه شناختی فارسی، محمد حسندوست، 1393 تهران،
فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورة پنج جلدي
جلد نخست این مجموعه در سال 1383 زیر همین نام به نظارت روانشاد دکتر سرکاراتی و بامقدمه اي از ایشان از سوي فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتشار یافته است؛ اما در مجموعۀ پنج جلدي کنونی ساختار جلد اول، شیوة کار و واژه ها، تغییر اساسی یافته و مقدمه اي در 165صفحه، شامل تحولات تاریخی واجهاي فارسی (پیوست یکم در 61 صفحه)، و سپس پیوست دوم و فهرست سوم شامل جدول تطبیقی واجهاي زبان فرضی هندواروپایی و تحولات شایع آنها
در زبان هندواروپاییِ مادر در قالب جدول هایی براي هریک از زبان ها آمده است.سرواژه ها و آگاهی ذیل آنها نیز به نسبت جلد پیشین تغییر یافته است، به گونه اي که باید جلد نخست کنونی را تألیفی مستقل از جلد پیشین به شمار آورد.
مؤلف مجموعه، دکتر محمد حسندوست، عضو هیأت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و دانش آموختۀ رشتۀ فرهنگ و زبان هاي باستانی است و از تحولات تاریخی زبان فارسی و گویش هاي آن شناختی علمی دارد.
در سال « فرهنگ تطبیقی موضوعی زبان ها و گویش هاي ایرانی نو » از او دو جلد کتاب
118 صفحه) انتشار یافته است و تا مرحلۀ نهاییِ انتخاب کتاب سال (بیست ونهمین ) 1389دوره، 1390 ) نیز رسیده و به عنوان اثر گزیده معرفی شده است. در اطلاعات گویشی واژه هاي بحث شده در کتاب کنونی نیز از این اثر به شایستگی استفاده برده و آگاهی هاي تاریخی را با استناد به شواهد گویشی استوارترکرده است.
نویسنده در سخن آغازيِ جلد نخست از عشق خویش به کار سخن گفته و خاطرنشان کرده است که با اینکه کار ریشه شناسی را راهی پرخطر و مقصدي ناپدید دیده، اما بهمدد عشقی کهبهاین گونه پژوهش ها داشته است، 16 سال از عمر خویش را در این وادي سهمناك و بیپایان سپري کرده است.
حجم کار و میزان اطلاعات گردآمده نشان از آن دارد که در این سخن صادق است و به آنان که از راه هاي دشوار و پیموده نشده می هراسند و بیشتر به کارهایی دل میبندند که جاي حرف و نظر و ایراد و اشکال کمتر دارد، درسی بزرگ داده است.
تاًمل در ریشۀ لغات و اشتقاق آنها پیشینهاي کهن دارد و شناخت اصل و پایۀ رویدادها گرایش طبیعی آدمی است. یافتن ارتباطی میان نام و کاربرد واژه ها و کوشش آدمیان در شناخت این ارتباط، نخستین گام در ریشه شناسی لغات بوده است و پیوسته ذهن آنان پیوندي جستجو کرده است که گاه درست و زمانی نادرست است. دریافتهاي درست ارزش علمی دارد
و رسیدن به نتایج نادرست، گرچه از نظر علمی مردود است اما از آن رو که مستلزم کندوکاو ذهنی و یافتن مشابهت ها و تضادها بوده است، خالی از ارزش هم نیست. پیشرفت دانش زبانشناسی، بهویژه زبانشناسی تاریخی، شناخت ریشۀ لغات را تحت ضابطه و قانون درآورده و از میزان خطاها و نظرهاي نادرست در بعد وسیعی کاسته است.
در ایران باستان نیز به مساًلۀ ریشه یابی و شناخت اصل و منشاً واژه ها توجه خاص بوده است. متن هاي زند (ترجمه و تفسیر اوستا به پهلوي) خود دربردارندة مطالب بسیاري است که یا ریشه یابی و ریشه شناسی است و یا به کار ریشه شناسی مدد میرساند. در فرهنگ هاي لغت مانند جهانگیري و برهان قاطع و لغت فرس اسدي نیز گاه از منشاً واژه ها سخن به میان آمده است. در سده هاي اخیر، از طریق سازمان هاي دولتی و یا از راه ترجمه متن هاي غیرفارسی به کوشش مترجمان و مؤلفان آثار علمی، با توجه به ریشه لغات معادل هایی وضع شده است که در مجموعۀ ریشه شناسی کتاب مورد بحث، به غالب آنها مراجعه و از آنها بهره جویی شده است.
از « بنیاد ریشه شناسی فارسی نو » اطلاعات ریشهشناختی علاوه بر آثار شناخته اي چون کتاب نیبرگ در سال هاي اخیر گسترش قابل ملاحظه اي « دستنامه پهلوي » پاول هورن و جلد دوم یافته است که اقتضا میکند همۀ مقاله هاي علمی چاپ شده در مجله ها، ترجمه هاي انتشار یافته از زبان هاي اروپایی و واژه نامه هاي کتاب هاي پهلويِ تحریرشده به فارسی نو، و واژه نامه هايرگویشی منتشر شده، بررسی شوند و آنچه بهکار ریشه یابی واژه ها میخورد استخراج شود و این کاري است سترگ که نه از یک نفر بلکه از یک گروه منسجم، فعال و عاشقِ کار ساخته است در کتاب مورد بحث، نویسندة گرامی تا آنجا که توانسته است، و حتی بیش از توان عادي یک پژوهشگر، به منابع و مآخذ مراجعه کرده است و کتاب او از حیث موارد مربوط به گویش ها در ذیل سرواژه ها، بر همۀ آثار مشابه برتري دارد اما در همین زمینه نیز آثاري در سال هاي اخیر منتشر شده است که میتواند مطالب گویشی را نیز تکمیل کند. مراجعه به کتاب هایی مانند واژه نامۀ گویشِ بیرجند از روانشاد دکتر جمال رضایی، واژه نامۀ شصت و هفت گویش ایرانی از زنده یاد دکتر صادق کیا و واژه نامۀ گویشِ قاین از دکتر رضا زمردیان و واژه نامه هاي گویشی دیگر که در دهۀ اخیر انتشار یافته است نیز در چاپ هاي آیندة این کتاب و یا ادامه کار میتواند غناي اثر را بیشتر کند.
مزیت این کتاب بر آثار مشابه دیگر، یکی مراجعه به اصل متن هاي مرتبط با ریشه شناسی است، نه ترجمه و یا مطالب نقل شده در آثار دیگران. بهعنوان مثال، ریشه شناسیِ واژه هاي مذکور در کتاب هورن، هوبشمان و نیبرگ در زیرنویس هاي برهان قاطع بهوسیلۀ استاد روانشاد محمد معین با دقت نقل شده است اما دکتر حسندوست تنها به آنچه دکتر معین آورده است اکتفا نکرده و به اصل آثار نیز مراجعه کرده است و مهمتر آنکه میان ریشه هاي مختلف بهترین اظهارنظر را نقل کرده و به اظهارنظرهاي دیگر نیز صادقانه ارجاع داده است.
دو دیگر آنکه، آگاهی هاي گویشیِ کتاب که برداشت هاي ریشه شناسی را تقویت میکند، به نسبت دیگر نوشته ها بیشتر و دقیقتر است. این بخش از کار که میتواند با منابع جدید پربارتر نیز شود، به اصل کار ارتباط مستقیم ندارد، بلکه در حاشیه و به منظور تکمیل و تأیید ریشه هاي پیشنهادي، سودمند است.
سدیگر، نداشتن خطاهاي تایپی و متنی است که پدیده اي بسیار ستودنی است و در آثار چاپ شده به زبان فارسی کم نظیر است.
چهارم آنکه، مجموعه بیش از پنج هزار واژه را در چهار جلد کتاب به بحث گذاشته شده است که رقمی قابل ملاحظه است اما درقیاس با شمار واژگان زبان فارسی اندك است. بنابراین نیاز به ادامۀ کار و تشکیل گروه مستقلی که دائماً در کار تکمیل کتاب باشند، به شدت احساس میشود.
به گمان نگارنده، با توجه به گستردگی واژگان زبان فارسی، عنوان " فرهنگ مختصر ریشه شناختی فارسی" براي این کتاب مناسبتر است.
جهان بینی زرتشت
در آیین زرتشتی جهان و هر چه در آن است زیبا و دوست داشتنی و ستودنی است و آفریده اهورامزدا یا سپند مینو (خرد پاک )بشمار می آید .
هر آنچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاه روزی در جهان دیده می شود زاده و آورده اهریمن یا انگره مینو ( منش ناپاک و پلید) است و آدمی در این میان بی آنکه پایبند و گرفتار سرنوشتی نا شناخته و تقدیری کور و بی رحم باشد به خواست خود در پهنه رزم هستی به یکی از دو نیروی روشنایی و نیکی یا تاریکی و بدی می پیوندد .اما همه رهنمودهای زندگی بر آن است که وی به یاری سپند مینو بر خیزد
و او را در پیکار با اهریمن یاری کند و ریشه پلیدی و تیره روزی را از جهان بر کند و تا بهنگام واپسین دم زندگی دست از این نبرد پیگیر نکشد .
انسان آزاد و مختار آفریده شده و هیچ سرنوشت و تقدیر و جبری زندگی او را به راهی نا خود آگاه نمی کشاند . او حق دارد و باید که بر روی این زمین آزادانه زندگی کند و پرورش یابد و از همه آنچه دلخواه اوست و با پاکی و راستی و زیبایی سازگار می آید برخوردار گردد . زندگی در چشم او زندانی سیاه و دوزخی هولناک نیست بلکه فراخنایی روشن و بهشتی خرم و دل انگیز است . بهشتی که بدست
انسان بر روی زمین بنا می شود و همان در برابر ویرانگری و تبهکاری اهریمن پاسدار آن است .
جهان بهشت کافران و زندان پارسایان نیست بلکه عرصه تکاپو و جنب و جوش مردم پاکدل و روشن بین و راستی پرست است و هر کس از این میدان فراخ ، گوشه گیری کند و از لذت ها و فراز و نشیب های آن بر کنار ماند در ویرانی جهان کوشیده و اهریمن سیاه کار را یاری کرده است .
همه ی آنچه با درویشی و دریوزگی و سرافکندگی و سوگ و ماتم بستگی دارد اهریمنی و نارواست و فرد یزدان پرست جز به زندگی توانگرانه و ؼرور آمیز و سربلند و شادمان تن در نمی دهد .
سپند مینو و همه ی امشاسپندان و ایزدان صفات پاکی و راستی و منش نیک و زندگی آباد و آزاد ند و اهریمن و همه ی دیوان و دروغ پرستان نمایندگان پلیدی و دروغ و بدسرشتی و سیاه روزی اند . میان این دو گروه همواره نبرد و ستیزه سهمگینی بر پاست . انسان پاک سرشت و آزاده و نیک آیین ، به اهورامزدا و یاران وی می پیوندد و در سراسر زندگی دمی از پیکار با اهریمن بد اندیش و همه ی نیروهای اهریمنی باز نمی ایستد و روی بر نمی تابد .
زندگی میدان رزم و زور آزمایی سپندمینو و اهریمن ، پاکی و ناپاکی ، زیبایی و زشتی و بهروزی و تیره روزی است .انسان پهلوان چنین میدان و مرد چنین پیکار بزرگی است و پایگاه او تا بدان حد
والاست که دست اندر کار یاری سپندمینو و ریشه کن ساختن اهریمن و بنیان نهادن جهان پاک و بی آلایش است .
اهورامزدا خواست و اراده خود را برتر از همگان نمی داند بلکه امشاسپندان و ایزدان و فروهر آدمیان را در کار آفرینش و پیکار با اهریمن بیاری می خواند و بسیاری از آنان را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش همدوش خود می داند و در این میان فرقی میان زن و مرد نمی گذارد و آناهیتا را همانگونه ارج می دهد که مهر را .
زن در سراسر زندگی همدوش مرد است و همه جا نام و ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان می آید . برخورداری از زنان برومند و زیبا یکی از آرزوهای نیک است که در بسیاری از پاره های اوستا باز گفته می شود .
در گات ها (سروده های زرتشت پاک ) می بینیم که پیام آور آریایی با چه مایه ی آزادگی و بزرگ منشی دختر خود پورچیستا را در برگزیدن شوی آزاد می گذارد و او را مجبور به پذیرفتن پیشنهاد خود نمی کند .
کوتاه سخن اینکه سرتاسر نامه ی کهن اوستا ، گویای پهلوانی و مردانگی و پاکی و راستی و شادی و آزادگی نیاگان سربلند و آزاده ی ما و روشن بینی ایشان نسبت به همه ی پدیده های جهان هستی و جنب و جوش آنان برای آباد ساختن و خوش و خرم گردانیدن جهان و زندگی است .
چنین است گوشه هایی از آیین زرتشت ، کهن ترین پیام آور پاکی و راستی .
در سنت های زرتشتی و نوشته های تاریخ نویسان دیرین یونانی آمده است که زرتشت هنگام پا به جهان نهادن خندان بود .گیریم که این روایت افسانه ای بیش نباشد اما آیا حکایت از آن نمی کند که آیین ایرانی شادمان بودن و آزاد و خوش زیشتن و از اندوه و ناخوشی برکنار ماندن است .
آیا این تصادفی است که داریوش یزرگ در سنگنبشته ی خود می گوید : " خدای بزرگی است اهورا مزدا که این زمین آفرید ، که آن آسمان آفرید ، که مردم آفرید ، که از برای مردم شادی آفرید . "
نه هرگز این تصادفی نیست ، این پایه و مایه ی اندیشه نیکان ماست از همین روست که آنان به شماره ی روزهایی که اکنون ما سوگواری داریم جشن و سور داشتند و همواره شعله های تابناک آتش ورجاوند در برابر دیدگانشان شادمانه فروزان بود . اگر سرزمین ما
" . . . که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود ، نشید همگنانش آفرین را و نیایش را سرود آتش و خورشید و باران بود ، اگر تیر و اگر دی هر کدام و کی به فر سور آذین ها بهاران در بهاران بود . .
. " امروز از این بهره ی اهورایی برخوردار نیست و آینه ی ما را زنگار اندوه و سوگواری فرا گرفته است . انگیزه آن را نه تنها در زیر بنای جامعه بلکه در میان بد آموزی های خودی و بیگانه و فراموشی و بی پروایی ما نسبت به گنجینه درخشان فرهنگ نیاکانمان باید جست . دیرگاهی است که ما هر وسوسه ی فریبایی را بی چون و چرا می پذیریم و اندکی به خود نمی آییم و نمی اندیشیم که کیستیم و در کجاییم و چه می کنیم .
بسی مایه ی شادمانی است اگر از این پس ما ایرانیان اوستا را نه تنها بعنوان کتاب دینی ، بلکه بعنوان یکی از بزرگترین پایه های فرهنگ ایران زمین به مطالعه گیریم و در آن ژرؾ بنگریم و آیین آزادگی و میهن دوستی و پاکی و سربلندی و دلیری را از آن بیاموزیم .
آرزوی هر ایرانی آزاد اندیشی است که این یخبندان اندیشه و رفتار به رود خروشان کار و کوشش و ساختن زندگی شادمانه مبدل گردد . و مردم این مرز و بوم که سستی دیرزمانی است آنان را بر جای
خود میخکوب ساخته آگاه سازد . باشد که از تن دادن به فرهنگ بیگانه و دروغ پرستان زمانه رهایی یابد و کاروان درنگ کرده ی ما را دگر بار به شور و شتاب و بپا خاستن و پیش رفتن وادارد .
پیشگفتار اوستا برگردان جلیل دوستخواه