‌‎
🕉پیشینه اُوم 🕉

اُم (ॐ) (در دیواناگری: ओं oṃ، औं auṃ، ओ३म् om)، یک مانترا و واژه عرفانی سانسکریت مربوط به دین هندوئیسم (و کشور هند) است که در آیین‌های درمه دیگری همچون بوداگرایی، ساناتانی و جینیسم نیز مقدس شناخته می‌شود.
هجای آن را با نام اُمکارا (ओंकार - oṃkāra) یا آومکارا (औंकार - auṃkāra) نیز می‌شناسند که به معنی هجای اُم است و در سانسکریت آنرا پراناوا (praṇava) می‌خوانند که به معنی آن چه که صدای بلندی دارد است.

اُم را به صورت ओ३म् با تلفظ ō‌m نیز می‌نویسند که در تلفظ، ३ را به اندازه سه هجا می‌کشند.
اُم در ابتدای بیشتر متون مذهبی هندوئیسم وجود دارد و معمولاً خواندن وداها با اُم شروع شده و با آن نیز پایان می‌یابد و در ابتدای داعاها یا مانتراها نیز آن را به زبان می‌آورند.

بن مایه:
راشد محصل. م، راهنمای زبان سانسکریت، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1389.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

''پیشینه تخته نرد''

تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد یعنی در زمان پادشاهي انوشيروان.

تخته نرد : کره زمين
30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز يک ماه
24 خانه : نشانگر 24ساعت شبانه روز
4 قسمت زمين : 4 فصل سال
5 دست بازي: 5 وقت يک شبانه روز
2 رنگ سياه و سپيد : شب و روز
هر طرف زمين 12 خانه دارد : 12 ماه سال
زمين بازي : آسمان
تاس: ستاره بخت و اقبال
گردش تاس ها : گردش ايام
مهره ها: انسان ها
گردش مهره در زمين: حرکت انسان ها (زندگي )
برداشتن مهره در پايان هر بازي : مرگ انسان ها
اعداد تاس :
1 : يکتايي و خداپرستي
2 : آسمان و زمين
3 : پندار نيک ؛ گفتار نيک ، کردار نيک
4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب
5: پنج آتش مقدس زرتشتيان
6 : شش منطقه فرمانروايي ايران
7:جمع هر عددبا عدد پشتى تاس عدد ٧ ميشود، يك پشتش شش، دو پشتش پنج
سه پشت چهار
٧عدد مقدس ايرانيان



تاريخ : | | نویسنده : admin |

ارتباط زبان­های ایرانی و هندی در دوره باستان

زبان‌های ایرانی و هندی باستان و میانه، واژه‏های مشترک فراوانی دارند که به پیشینه ی مشترک آن ها بازمی‏گردد. حدود پنج‌هزار سال پیش، زمانی که قوم هندواروپایی درجنوب سیبری سکونت داشتند، تصمیم به مهاجرت گرفتند. عده ای از آن ها به آسیای مرکزی مهاجرت کردند و حدود هزاروپانصد سال در کنار هم زندگی کردند. این اقوام به آریایی معروف هستند. این قوم خود را *arya-می‌نامیدند (اشمیت، 1382/1987: 682) که به صورت rya-ā در ریگ وداMayerhofer,1986-2001:52,79))، به صورت airiia- در اوستا و به صورت ariya- در کتیبه‌های فارسی باستان ثبت شده است و به زبان آریایی آغازین که شاخه ای از زبان های هندواروپایی بود، سخن می­گفتند. گروهی از این اقوام آریایی در سرزمین افغانستان امروزی، سکنی گزیدند؛ چون در ابتدا اسلام نتوانست در آنجا نفوذ کند، این سرزمین را کافرستان می­گفتند؛ ولی از سال 1896 به بعد، این سرزمین را نورستان نامیدند و زبانشان به «نورستانی» معروف شد. گروه دیگری از اقوام آریایی، در آسیای میانه ساکن شدند که امروزه دانشمندان این قوم را هندوایرانی می‌نامند و زبان این قوم نیز «هندوایرانیآغازین» است. از هندوایرانی آغازین، سه گروه زبان منشعب شد که عبارتند از:زبان‌های ایرانی، زبان‌های دَری و زبان‌های هندوآریایی (Parpola, 2002:241)

حدود 1500 سال ق. م عده‌ا‌ی از اقوام آریایی، رهسپار سرزمین ایران شدند و آن ها نیاکان اقوام ایرانی امروزی هستند. اقوام ایرانی به زبان ایرانی باستان که نیای تمام زبان‌های ایرانی است، صحبت می‌کردند.(ابوالقاسمی، 1383: 20) گروه زبانی هندوآریایی نیز به سه گروه زبانی دیگر: آریایی میتانی، آریایی شمال دریای سیاه و زبان های هندی تقسیم‌بندی می‌شود.(Witzel, 2001:54) عده ای دیگر از اقوام آریایی به طرف سرزمین هند حرکت کردند و در آنجا ساکن شدند. اقوام هندی به زبان هندی باستان صحبت می کردند.(Bryant,2001:61)کهن ترین زبان گروه هندوآریایی، زبان سنسکریت است و کهن ترین گونه ی زبان سنسکریت با توجه به وداها، گونه ی «ودایی» است که کهن ترین بخش آن «ریگ ودا» نام دارد. تاریخ این سروده ها، حدود هزار سال قبل از میلاد است که صدها سال به صورت شفاهی و سینه به سینه انتقال یافته اند. سانسکریت دارای ادبیات غنی است و از میان آثار ادبی این زبان، دو شاهکار حماسی مهابهاراته و رامایانه معروف هستند. سنسکریت به خطّی به نام دوناگری((Devanāgarī نوشتهمیشود.(MacDonell, 2004: 16)

زبان­های هنـدی از سده­ی 5 قبل از میلاد به بعد، زبان­های هندوآریایی میـانه نامیده می­شوند. زبان­های هندوآریایی میانه، دقیقاً بازمانده ی هندوآریایی باستانی که ما می­شناسیم نیستند. بلکه بازمانده ی گویش­های دیگری از آن ها هستند. با این همه در زبان شناسی تطبیقی، زبان­های هندواروپایی اهمیّت فراوانی دارند. (Mayerhofer,1992:33) زبان هندی امروز مهم‏ترین زبان رسمی و زبان ملّی کشور هند است. اردو نیز از جمله زبان‏هایی است که در مرتبه‏ی زبان‏های اصلی این کشور و کشور پاکستان است. در واقع هندی بنابر اصول زبان‏شناسی با زبان اردو چندان تفاوتی ندارد. برای این دو زبان، در دوره‏ی حکومت انگلیسی‏ها یک نام مشترک«هندوستانی» برگزیده شده بود و بعد از استقلال هند و جدا شدن مسلمانان از هندوان که زبان هندوستانی در کشور پاکستان در محیط فکری و فرهنگ اسلامی قرار گرفت و عنصرهای واژگانی فارسی و عربی در آن وارد شدند.(مشکانی و جهترمل، 1387: 172) از سوی دیگر، این زبان در کشور هند از فرهنگ بومی و دینی هندوان متأثّر شد و با دریافت واژگان سنسکریت، به تدریج رنگ هندویی به خود گرفت و با نام زبان هندی، زبان رسمی کشور هند شد. الفبای نظام نوشتاری مسلمانان اردو زبان، متأثّر از الفبای فارسی و عربی است و الفبای هندوان دوناگرییا الفبای زبان سانسکریت نوشته می‌شود.
تماس میان زبان‏های ایرانی باستان و هندی باستان، بعد از جدایی­شان در آسیای میانه, در واقع، از زمانی آغاز شد که سپاهیان کورش هخامنشی(شاهنشاهی: 550-529 ق‏م) از بلخ و ارتفاعات هندوکش گذر کردند و از راه درّه ی کابل، به سرزمین هند رسیدند. (گرشویچ، 1385/1985). در نتیجه ی این برخورد، واژه‏ هایی ایرانی از طریق فارسی باستان، به زبان سنسکریت راه یافته‌اند.

بنمایه:
📌 ابوالقاسمی. م، تاریخ زبان فارسی، تهران: انتشارات سمت، 1383.
📌 مشکاتی. ب، جهترمل، دانش‌نامه ی زبان و ادب پارسی در شبه قاره، جلد دوم، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1387.
📌 راشد محصل. م، راهنمای زبان سانسکریت، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1389.

📌 Mayerhofer. M, EtymologischesWörterbuch des Altindoarischen (EWAia), Heidelberg. 1992-2001.
📌 MacDonell, A. A, A History of Sanskrit Literature, New York, D. Appleton. 2004.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

به گفتۀ سر ویلیام جونز ، بزرگترین زبان شناس تاریخی ، زبان پارسی ، غنی ترین زبان جهان است ...

سِر ویلیام جونز ( ۱۷۴۶ – ۱۷۹۴ م ) زبان‌شناس ، ادیب و خاورشناس انگلیسی بود. جونز نخستین کسی بود که خانواده زبان‌های هندواروپایی را کشف کرد و متوجه خویشاوندی زبان سانسکریت با زبان‌های یونانی و لاتین شد.

او به زبان‌های انگلیسی، یونانی، لاتینی، چینی، سانسکریت، عربی، فارسی، پرتغالی، اسپانیایی، ایتالیایی و ... تسلط داشت و این موضوع علاقه شدید او را به فراگیری زبان‌های گوناگون و کشف رابطه میان آنها نشان می‌دهد. او به دلیل علاقه فراوانش به ادبیات و شاعران ایران ، به جونز ایرانی ملقب شده بود.

جونز که یکی از پیشگامان زبان های تطبیقی بود و به بیشتر زبان ها مسلط بود ، توان ترکیب سازی زبان پارسی را ستوده و گفته است " یکی از جلوه های بسیار زیبای پارسی ، استفاده زیاد از صفت های مرکب ( Compound Adjective ) است ، بگونه ای که تنوع و ظرافت آن ، گویشوران زبان های آلمانی ، انگلیسی و یونانی را شگفت زده میکند. " به نظر او ، این ترکیب ها در زبان پارسی بسیار متنوع و زیاد هستند و هر زمان ، بنا بمیل و سلیقه گویشور ، ابداع میشوند.

وی پس از بررسی انواع واژه های مرکب پارسی ، اینگونه در برابر قدرت ترکیب سازی زبان پارسی سر تعظیم فرود می آورد " باید بپذیریم که زبان پـــارســی ، غنی ترین زبان دنیــاست " .

پ.ن : شما واژه‌ای همچون « پیش » را درنظر بگیرید و ببینید که زبان فارسی در طول #تاریخ چه واژگان زیادی را فقط با همین پیش ، ساخته است :

پیش رفت
پیش بند
پیش آمد
پیش ا پیش
پیش مرگ
پیش وا
پیش کار
پیش نیاز
پیش نویس
پیش گو
پیش نهاد
پیش انی
پیش گاه
پیش خوراک
پیش گرم
پیش ساخته
پیش ران
پیش لرزه
پیش خرید
پیش دستی
پیش پا افتاده
پیش واز
پیش ای ( سبقت )
پیش پرداخت
پیش آورده
پیش این
پیش آهنگ
پیش برد
پیش بینی
پیش تازی
پیش داد
پیش دانشگاهی
پیش دبستانی
پیش درآمد ( مقدمه )
پیش زمینه
پیش گام
پیش بها
پیش خان
و
و
و
و

بن مایه :
🔶دستور زبان فارسی ، جونز ، چاپ ۱۸۰۱ ، برگه ۷۲ ...



تاريخ : | | نویسنده : admin |

👈 زبان ترکی چقدر قدمت دارد ؟!

💢 ترکی یکی از شاخه های گروه زبانیِ آلتایی میباشد. گروه زبانی آلتایی دارای سه زیرشاخه است :

ترکی ، مغولی و تونگوزی.

در گذشته ، زبان های اورالی را در کنار زبان های آلتایی از یک خانواده میدانستند که امروزه این نظریه رد شده است. همچنین زبان های کره ای و ژاپنی را جز زبان های آلتایی میدانستند ، که امروزه این نظریه را هم ، زبانشناسان نمی پذیرند و کره ای و ژاپنی را زبان هایی منفرد میدانند.

یکی از ویژگی های باستانی شمردن یک زبان ، آثار بدست آمده از آن زبان است : کهنترین نوشته ای که از زبان های ترکی بدست آمده است « نوشته های اورخون » هستند که در « سده هشتم میلادی » نوشته شده اند. یعنی قدمت کهنترین اثر بدست آمده از همه زبان های ترکی « ۱۳۰۰ سال » است ، یا به طور دقیق تر : تاریخ کهنترین متن این نوشته ها ۷۲۰ میلادی است ، یعنی تقریبا « ۱۲۹۵ سال » پیش . این درحالی است که از رسانه های پانترکی اعداد و ارقام تخیلی و ساختگی چند هزار ساله ، شنیده میشود ! برپایه چه منابع و کتیبه هایی ؟

💢 اما زبان پارسی ، یکی از زبان های شاخه ایرانی است که خود شاخه ای از زبان های هندوایرانی است. زبان های هندوایرانی هم یکی از بزرگترین شاخه های گروه زبانی « هندواروپایی » است. کهنترین نوشته ای که از زبان پارسی بدست آمده است ، نوشته های هخامنشیان به زبان « پارسی باستان » است ، نوشته های تقریبا زیادی که بیشتر سنگ نوشته هستند و تاریخ نگارش آنها ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد است. یکی از مهمترین و بزرگترین این نوشته ها ، کتیبه داریوش بزرگ در بیستون است ( دارای ۱۱۱۹ سطر میباشد ) که تاریخ نگارش آن ۵۲۰ پ.م است ؛ یعنی تقریبا « ۲۵۳۵ سال » پیش !

🔶 حال خود بسنجید : ۱۲۹۵ س.پ کجا و ۲۵۳۵ س.پ کجا ؟! یعنی ۱۲۴۰ سال اختلاف قدمت !!! کدام کهن تر است ؟ - متن شمار زیادی از کتیبه های هخامنشی را در زیر بخوانید -

www.iranatlas.info/parseh/pe_cuneiform.htm


💢 حال اگر بخواهیم مقایسه را بین گروه های زبانی انجام دهیم ، قدمت زبان های هندواروپایی فراتر میرود ، ولی زبان های ترکی روی همان اورخون باقی می مانند !

💢 کهنترین نوشته ای که از زبان های #هندواروپایی بدست آمده است « نوشته هایی به زبان هیتی » هستند. هیتی ها یکی از اقوام هندواروپاییِ ساکن آناتولی بودند که سنگ نوشته ها و مدارک زیادی از زبان آنها بجامانده است ، تاریخ نگارش بیشتر آنها ۱۶۰۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد میباشد. کهنترین نوشته بدست آمده از هیتی ها ، « Anitta text » میباشد که مربوط به ۱۷۵۰ پیش از میلاد است. یعنی کهنترین نوشته زبان های هندواروپایی « ۳۷۵۰ سال » قدمت دارد ! اما کهنترین متن و نوشهِ زبان های « آلتایی » همان ، کهنترین نوشته زبان های « ترکی » است ، یعنی نوشته های اورخون که ۱۲۹۵ سال قدمت دارند ! یعنی بین کهنترین نوشته هندواروپایی و آلتایی ۲۴۵۵ سال اختلاف وجود دارد ! - متن نوشته آنیتا را میتوانید در زیر بخوانید -

www.utexas.edu/cola/centers/lrc/eieol/hitol-1-R.html

❓نوشته های کهنِ سایر زبان های #آلتایی چقدر قدمت دارد ؟!

🔶 مغولی : کهنترین نوشته بدست آمده از زبان مغولی ، کتاب « تاریخ سری مغول ها » به زبان مغولی میانه و به تاریخ ۱۲۲۵ میلادی است. همچنین از زبان منقرض شده « خیتن » که جز خانواده زبان های مغولی نبوده ، ولی با آن مرتبط بوده است و به عنوان یک زبان Para-Mongolic شناخته میشده است ، نوشته هایی کهن بدست آمده است : کتیبه Yelü Yanning بتاریخ ۹۸۶ میلادی ، کهنترین نوشته این زبان است.

🔶 تونگوزی : زبان Jurchen یکی از زبان های تونگوزی است که دارای کهنترین متون این شاخه زبانی است. تاریخ کهنترین سنگنوشته این زبان ، ۱۱۸۵ میلادی است.

💢 هرچند که زبان های کره ای و ژاپنی ، جز گروه زبان های آلتایی نیستند ، اما اگر آلتایی دست بدامن کره و ژاپن هم بشود ! باز هم چیزی نصیب اش نمیشود ! و نه تنها به زبان هیتی نمیرسد ، بلکه حتی به زبان پارسی باستان هم نمیرسد :


🔶 ژاپنی : از این زبان چند نوشته خیلی کوتاه مربوط به سده ۵ ام میلادی بجامانده است همچون Inscription Inariyama Sword . اما نخستین نوشته مهم و مدرک زبانی ژاپنی ، نوشته Kojiki بتاریخ ۷۱۲ میلادی است.

🔶 کره ای : نخستین متن مهمِ بدست آمده از این زبان ، اشعار Hyangga مربوط به سده ۹ ام میلادی هستند.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

چنين گفت زرتشت!!! ؟؟؟ یا چنین نگفت زرتشت?

از کسان بسیاری می شنویم که بدون آگاهی از شرایط زندگی، اندیشه ها و محیط زیست نیچه، تنها با توجه به عنوان کتاب «چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزه های مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشته اند!
عنوان کتاب نیچه این توهم را به وجود می آورد که وی در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطالبی پیرامون افکار و جهان بینی زرتشتی نوشته است؛ حال آنکه چنین نیست. نیچه فردی ضدمذهب و مادی گرا بود که اخلاق را نکوهش می کرد و آن را سبب بندگی و رقیت می دانست. چراکه نیچه اساساً به هیچ مبدأ و خدایی معتقد نبود و دین و دینداری را مخدر جامعه می پنداشت.
نیچه در این باره می نویسد: «چه کسی بی ایمان تر از من است که از تعلیمات او بهره مند هستم؟ برادران ، من شما را قسم می دهم که ایمان خود را به زمین حفظ کنید و سخنان کسانی را که به شما از امیدها و آمال فوق زمینی سخن می گویند، باور نکنید. آنها مسموم هستند.خواه خود بدانند یا ندانند. بسیاری از کسانی که قبلاً بی ایمان بوده اند با کمال میل به این مسمومیت شیرین بر می گردند؛ زیرا برای زندگی مخدر خوبی است».
نیچه هر آنچه را که مذاهب و مردم خوب و پسندیده می دانستند، بد می دانست و هرآنچه را که مردم و مذاهب نابایسته و عیب می دانستند، آن را خوب می دید. اساساً نیچه بر این باور بود که اراده یا غریزه ی نیکی و خوبی در انسان ها وجود ندارد! این روند در نهایت زمینه ی انزوای کامل وی را فراهم ساخت، چه از هر سو مورد تکفیر گروه های مختلف جامعه قرار می گرفت. در میان همین بحران ها بود که تصمیم گرفت تا از نام اشو زرتشت بهره ببرد و خودش را از انزوا بیرون آورده، معروف سازد.

اقدام نیچه در بهره برداری از نام مقدس اشو زرتشت درست در زمانی صورت گرفت که اروپا در تب شناخت زرتشت و آثار منتسب به دین او می سوخت. در اروپا از اواسط قرن هجدهم و سپس در قرن نوزدهم، زرتشت یکی از اصلی ترین موضوعات مورد بحث علوم مذاهب بود و این علاقه حتی به علوم تاریخ و فلسفه نیز سرایت کرده بود تا آنجا که نیچه را واداشت برای نجات خویش از انزوا و گمنامی و قرار دادن نام خویش در ردیف دانشمندان روزگار، از این اسم بزرگ و نامی سؤاستفاده کند.
نیچه در حالی برای عنوان کتاب خود نام پیامبری را برگزید که آن پیامبر از لحاظ اندیشه نقطه ی مقابل او بود. پیامبری که دین آورد و به آزادی، مساوات، حریت آدمی، جهان مینوی، اصالت وجود آدمی و الویت نیکی در آدمی و به اخلاق معتقد بود. این در حالی است که نیچه با تمامی این ارزش ها در ستیز است.
نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت، در نقد شخصیت واقعی اشو زرتشت و تضاد ایده های خویش با آن وخشور بزرگ می نویسد:
«زرتشت بزرگترین اشتباه را مرتکب شد که اخلاق را بنیاد نهاد؛ بنابراین او باید نخستین کسی باشد که به این اشتباه خود پی برده؛ زیرا نه تنها او در این باره از همه ی اندیشمندان بیشتر تجربه دارد و تاریخ چیزی جز رد تجربی فرضیه ی معروف به نظم اخلاقی در همه ی چیزها نیست_نکته ی مهم تر این است که زرتشت از همه ی متفکران راستگوتر بود.»

نیچه در سال 1885 پس از انتشار آخرین بخش کتاب '' چنین گفت زرتشت'' در نامه ای به خواهرش الیزابت نوشت:
«نخواستند این طنز و این مخالفت و هزل را دریابند که چرا عنوان کتاب من '' چنین گفت زرتشت '' است. چون عقاید و فلسفه ام را درست از زبان پیامبری بیان می کنم که نقطه ی مقابل افکار من است و معلم بزرگ اخلاق در جهان می باشد.»
چندی بعد نیچه در کتاب دیگری تحت عنوان «فراسوی نیک و بد» از آنکه به نام زرتشت، بنیانگذار مذهب ایران باستان تجاوز و توهین کرده اظهار ندامت می کند.
نیچه در این کتاب می نویسد:''چرا کسی نیامد که از من سوال کند که از زرتشت چه می دانم ؟ تا بگویم هیچ"

🔸🔸🔸منبع این نوشتار کتابیست از دکتر حسین وحیدی بنام (شناخت زرتشت) که در دو بخش مجزا بحث‌ شده است.

🔸بخش اول: پژوهشی در فرهنگ زرتشت
🔸بخش دوم: لغزش هایی در شناخت کیش زرتشتی

نوشتاری که آوردم را می توانید در بخش دوم و ازصفحات ۱۹۲ تا ۲۰۷ دنبال کنید .



تاريخ : | | نویسنده : admin |

ریشه شناسی

سهرورد یعنی چه و کجاست ؟


🔸سهرورد یکی از مناطق کهن دیار زنجان است که نام آن در بسیاری از منابع تاریخی ذکر شده است. نام ایرانی این منطقه ، همچون زنجان = زنگان ، نشان از فرهنگ و تاریخ ایرانی آن ( پیش از ترک زبان شدن آن توسط اقوام مغول آسیای میانه ) دارد.

🔸سهرورد = سهر + ورد ٬ یعنی سرزمین گل سرخ : سُهر خوانشی از سرخ در زبان های ایرانی منقرض شده شمال غرب است. ورد نیز در زبان های ایرانی بمعنای گل است
.
🔸این واژه به صورت وَرذ vardda چندین بار در متن ۴۰۰۰ ساله اوستا آمده است که در فارسی باستان به شکل وَرد varda و در دوره ی فارسی میانه (ساسانی) به صورت وَرت vart و وَرد vard در آمده و در فرهنگ های فارسی به همین صورت " وَرد " باقی مانده است.

🔸واژه ی " وَرد " ( به معنای امروزی گل) در نام بسیاری از آبادی های ایران باقی مانده است : " ورد آورد " روستایی در نزدیکی تهران است به معنی گل آورد و همچنین در نام روستای " سُهروَرد " در نزدیکی زنجان که زادگاه شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است. بخش نخست این کلمه یعنی سُهر suhr ( یا سُخر suxr ) صورت قلب شده ی واژه ی سرخ surx است و کلمه ی سُهروَرد بر روی هم به معنی سرخ گل یا گل سرخ است.

🔸واژه ی پهلـویک وَرد vard به زبان آرامی هم راه یافته و از آن جا به زبان های دیگر سامی از جمله به زبان #عربی رفته است و در این زبان به معنی گل سرخ و رنگ سرخ به کار رفته است و امروز نیز به کار می رود.

🔸واژه ی باستانی وَرد varda در اوایل دوره ی اشکانی بنا بر قاعده ی زبان شناسی تطبیقی ایرانی ، یعنی تحول rd به l به صورت وال vala تحول یافته است که بعدها با افتادن وایل a به صورت val و سپس vol و vel درآمده است. در برهان قاطع وَل val به معنی شکوفه، به ویژه شکوفه ی انگور، آمده است.

🔸در زبان شناسی تطبیقی ایرانی همواره یک v قدیمی با ترکیب با وایل بعدی خود به صورت gu در می آید ، مانند vištāsp که guštāsp (گشتاسپ) یا vehrk که gurg (گرگ) شده است و غیره.

🔸بدین ترتیب واژه ی کهن اوستایی vardda که بعدها همان گونه که گفتیم به صورت های varda ، vard ، val و سرانجام vel و vol در آمده بود ، بنا بر قاعده ی بالا به صورت gul (گل) در آمد.
.
.

♦️ صورت اوستایی vardda از سوی دیگر از شرق به #غرب رفته و در اطراف دریای سیاه و مدیترانه به همین صورت رایج شده است و یونانیان آن را به صورت wrodon و بعد ها با حذف w به صورت rodon پذیرفته اند. به گفته ی " میه " Meilet زبان شناس فرانسوی ، زبان لاتینی نیز این واژه را از تمدن مدیترانه ای گرفته است.

♦️ و این همان واژه ای است که نه در یونانی و نه در لاتینی جزو لغات مشترک هند و اروپایی نیست و از لهجه های شرقی ایران یعنی از پارت ها وام گرفته شده است.

♦️ سرانجام واژه ی rodon یونانی نیز با افتادن n که فقط یک جزء صرفی است به صورت rodo و سپس rod تحول یافت و سپس در همه ی کشورهای #اروپایی به صورت Rosa و Rose (به معنی گل سرخ) در آمد.

♦️ " کورنی " شاعر بزرگ دوره ی کلاسیک فرانسه نمایش نامه ی معروفی دارد با نام " رودوگون " Rodogune که شرح حال شاهزاده خانمی ایرانی با این نام از عهد اشکانی است. نام "رودو گون" مرکب است از واژه ی " رودو " rodo به معنی گل سرخ (که تحول آن در بالا نشان داده شد) و گون gune که همان گونه است و نام این شاهزاده خانم بر روی هم به معنی گل گونه یا کسی است که گونه اش به رنگ گل سرخ است و نامش با این نمایشنامه در ادبیات فرانسه شهرت یافته است.

♦️ بدین ترتیب واژه ی اوستایی vardda به معنی گل سرخ ، با تحول خود و به طریقی که گفته شد به سراسر جهان و همه ی زبان های دنیای متمدن راه یافت و این نمونه ای از یک برگ زرین از تمدن باستانی ما است.


بن مایه:
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان



تاريخ : | | نویسنده : admin |

صوفیان به کسانی معروفند که چشم دل دارند.
منصور حلاج می گوید: ((من خدایم را با چشم دل دیدم )) من از او پرسیدم :(( تو کیستی ))
و او پاسخ داد: (( تو )) چشم دل... این نکته را به یاد داشته باشید.
صوفی گری راه عشق است.صوفی گری رقصان تر، پر آهنگ تر و پر سرورتر از ذن است.
به این دلیل است که در کشورهایی که صوفي گری در آنها وجود داشته بهترین و زیباترین شعرهای جهان سروده شده است. (( زبان فارسی ))خیلی شاعرانه است.
این زبان بزرگترین شاعران دنیا را آفریده است. این زبان ؛ زبان بسیار شاعرانه اي شده است. زبان بسیار با نشاطی شده است. چون در این زبان خدا بعنوان معشوق در نظر گرفته شده است.به این نکته هم باید خوب توجه کرد:
و این آخرین نکته ای است که امروز می گویم، که:
برای پیروان ذن خدایی وجود ندارد،
هدف آگاهی است.
ذن از بینش گوتام بودا ريشه گرفته است .
و صوفی گری از عشق به خداوند.

#اوشو
#کتاب_آواز_سکوت



تاريخ : | | نویسنده : admin |



سوشیانس/سوشیانت (Av. saošyant-, Pahl. sōšāns) از ریشه فعلی -sauH2√* به معنی "افزودن، برآمدن، متورم کردن"،که با پسوند ant- صفت آینده ساز به معنی "سودمند/سودرسان در آینده" است که بتدریج معنای "رهاننده و رهایی بخش" گرفته است.

در گاهان، سوشیانت صفتی ویژۀ زرتشت است و در بخش‌های جدیدتر اوستا، صفتی برای هر یک از سه فرزند موعود زرتشت. در متون آخرت شناسی پهلوی به عنوان اسم خاص موعود نهایی تصور شده است.
در متون پهلوی درباره منجیان پایانی دین چنین آمده است که تخمه و فره زرتشت همچون سه چراغ درخشان در بن دریاچه کیانسه(=هامون) برای نگهداری به ایزد بانو آناهیتا سپرده شده است. هرکدام از آنها چون زمان رسد به تن دوشیزه‌ای بیامیزد و زاده شوند.

نخستین فرزند زرتشت، اوشیدر(=پرورنده اشه) (Av. uxšyaṱ.ərəta-, Pahl. ušēdar, hušēdar)، در دهمین هزاره در سال 9970 از Av. srūtaṱ.fəδrī زاده می‌شود. او در سی سالگی به همپرسی اورمزد خواهد رسید و در این زمان خورشید ده روز از حرکت ایستد. اوشیدر دین را در جهان برپا دارد و تنگی و خشکی کاهد و رادی و آشتی و بی کینی در جهان گسترش می‌دهد، سه سال گیاهان را سرسبزی دهد و گرگ سردگان اهریمنی همه نابود می‌شوند. در پایان هزاره دیو ملکوس به پیدایی می‌آید و در سه سال پی در پی در زمستان بسیار سرد و تابستان گرم بسیاری از مردمان نابود می‌شوند.

در پایان هزاره در سال 10970، فرزند دوم زرتشت، اوشیدرماه(=پرورنده نماز) (Av. uxšyaṱ.nəmah-, Pahl. ušēdarmāh, hušēdarmāh) از Av. vaŋhu.fəδrī زاده می‌شود. در سی سالگی پس از همپرسی اورمزد، خورشید بیست روز از حرکت می‌ایستد. در زمان او، جهان از مردم و گوسفند(=موجودات سودمند) که در ورجمکرد نهفته هستند، باز آراسته شود و بیماری‌ها درمان می‌شوند. او دین را در جهان رواج می‌بخشد و شش سال گیاهان را سرسبزی خواهد بود. مار و همه خرفستران نابود می‌شوند. در پایان هزاره اژیدهاک(=ضحاک) از بند می‌رهد و بسیاری از آفریدگان را تباه می‌کند.

در سال 11943 سوشیانس (-Av. astvaṱ.ərəta)(=جسم دهنده به اشه) از مادری به نام Av. ərədaṱ.fəδrī (=او که شکوفایی و شادی را برای پدر به ارمغان می‌آورد) زاده می‌شود. خورشید سی روز از حرکت می‌ایستد. سوشیانس نخست گرشاسپ را از مرگ بر می‌انگیزاند تا اژیدهاک را زند و کشد. در سی سالگی نبرد نهایی با اهریمن آغاز می‌شود و در 27 سال به پایان می‌رسد و فرشکرد خواهد بود.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

📚 ریشه واژه « چک » ( بانکی ) چیست ؟ این واژه از کجا آمده است ؟ شاید برای شما هم جالب باشد تا پاسخ این پرسش را بدانید ؟

📘برپایه همه منابع ریشه یاب ( اتیمولوژی ) این واژه از زبان پارسی میانه یا همان پهلوی ساسانی گرفته شده است و به همه زبان های جهان راه یافته است ، از واژه پهلوی čakk . این واژه به زبان عربی رفته و چون در عربی چ خوانده نمی شود ، آن را « صک » گفتند. واژه چک در متون کهن پارسی هم ، بمعنای قباله و سند بارها بکار رفته است :

در اشعار فردوسی : ( در زیر منظور از تَرک همان رود اتْرَک است )

ﺯ ﻫﯿﺘﺎﻝ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺩ ﺗﺮﮎ
ﺑﻪ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺨﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻨﻮﺷﺖ ﭼﮏ .

ﺑﻪ ﻗﯿﺼﺮ ﺳﭙﺎﺭﻡ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ
ﺍﺯﯾﻦ ﭘﺲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻓﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﭼﮏ .

ﭼﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﯿﺶ ﺗﺮﮎ
ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺁﺭﻧﺪ ﭼﮏ .

👈کسائی ( زاده ۳۴۱ ه.ق ) در فرهنگ اسدی :

ﻫﻢ ﻧﮕﺬﺭﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ
ﺩﻝ ﻧﺎﻭﺭﻡ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮏ ﭼﮏ ﺗﺒﺮﺍ

👈و شاعران بسیار دیگر :

ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﮔﺮ ﺷﻮﻧﺪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﺍﻭ
ﭼﮏ ﺩﻫﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﭼﺎ ﮐﺮﯼ .
ﻣﻌﺰﯼ .

ﺗﺎ ﻟﻮﺡ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﮏ ﺍﺭﺯﺍﻕ ﺧﻠﻖ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﺑﻤﺮﺩﯼ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺁﻥ ﭼﮑﯽ .
ﺳﻮﺯﻧﯽ .

ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺤﻖ
ﺍﻧﺪﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ٔ ﺍﺳﻼﻑ ﺗﺴﺖ ﭼﮏ .
ﺳﻮﺯﻧﯽ ‏( ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻧﮕﯿﺮﯼ ‏) .

ﻣﺸﺘﺮﯼ ﭼﮏ ﻧﻮﯾﺲ ﻗﺪﺭ ﺗﻮ ﺑﺲ
ﮐﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺳﺠﻞ ﺁﻥ ﭼﮏ ﺗﺴﺖ .
ﺧﺎﻗﺎﻧﯽ .

ﺗﺎ ﭼﮏ ﻋﺎﻓﯿﺖ ﺍﺯ ﺣﺎﮐﻢ ﺟﺎﻥ ﺑﺴﺘﺎﻧﯿﺪ
ﺧﻂ ﺑﯿﺰﺍﺭﯼ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ ﺧﻮﺭ ﺑﺎﺯﺩﻫﯿﺪ .
ﺧﺎﻗﺎﻧﯽ .

👈 ﻭ ﺧﻠﻖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺰﮔﺖ ﻣﮑﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﮏ ﺑﺮ ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﯿﺎﻭﯾﺨﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺁﻭﯾﺨﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﻤﯽ ﺁﻭﯾﺨﺖ ﺑﯿﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻔﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﺩ. ‏( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔ ﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ‏). ﻭ ﺑﻔﺮﻣﻮﺩ ﻓﻀﻞ ﺑﻦ ﺭﺑﯿﻊ ﺗﺎ ﺁﻥ ﭼﮏ ﮐﻪ ﻫﺎﺭﻭﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ٔ ﮐﻌﺒﻪ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ. ( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ‏). ﭘﺲ ﻗﺮﯾﺶ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻨﺸﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎ ﺑﻨﯽ ﻫﺎﺷﻢ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﮏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ٔ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﯿﺎﻭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﻭﻫﺐ ﺑﻦ ﻣﻨﺒﻪ ﺑﯿﺎﻣﺪ ﻭ ﺁﻥ ﭼﮏ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺪﺭﯾﺪ. ‏( ﺗﺮﺟﻤﻪ ٔ ﻃﺒﺮﯼ ﺑﻠﻌﻤﯽ ‏)‌.


💫این واژه پارسی همانگونه که گفته شد بصورت صک وارد عربی میشود و از آنجا به بسیاری از زبان های جهان ازجمله ترکی و انگلیسی هم راه می یابد :

⭐️در ترکی استانبولی این واژه نخستین بار در سده ۱۹ میلادی در متون عثمانی مشاهده شده است. از پارسی میانه به عربی رفته ، از عربی به لاتین رفته و از لاتین به فرانسوی کهن رفته و از آنجا به انگلیسی راه یافته و از انگلیسی وارد ترکی شده است ، برپایه منبع شناخته شده زیر : ( همچنین واژه بنجاق در ترکی هم احتمالا برگرفته از همین چک است‌. چراکه بارها بصورت بنچک در ادبیات کهن پارسی بکار رفته است )
www.etimolojiturkce.com/kelime/çek

🌟این واژه پارسی بصورت cheque در انگلیسی بکار میرود. که بنابر منابع انگلیسی یا از « چک » پارسی گرفته شده است یا از « شاه » پارسی :

☀️واژه cheque در انگلیسی ، از فرانسوی کهن eschec گرفته شده و این خود از لاتین scaccus آمده است و این واژه در لاتین از عربی « شَاه » آمده است و این واژه در عربی هم ، برگرفته از واژه پارسی « شاه » است. خود شاه در پارسی هم برگرفته از اوستایی و پارسی باستان است. در پارسی باستان شاه را خشایَثیَ xšāyaθiya میگفتند. ریشه این واژه را در انگلیسی از سایت معروف « اتیموآنلاین » ببینید :
www.etymonline.com/index.php?term=check

✨برگه ۴۸۲ فرهنگ اتیمولوژی ارجین ، نوشته اریک پارتریدج ، واژه انگلیسی Check و Cheque را از ریشه پارسی shāh بمعنای پادشاه دانسته که در عبارت « چک مات » در شطرنج هم دیده میشود ( تصویر پایین ).

⚡️مقاله ای ارزشمند درباره چک ، در دانشنامه جهان اسلام :
rch.ac.ir/article/Details/8141



تاريخ : | | نویسنده : admin |

‌‎نمـاز و نیـایش در آئین بهی (زرتـشتـی)

"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستد و ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . .

اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان را پس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .

پیام اهورائی اشوزرتـشـت در گاتـها به شکل معجزه آسایی در میان نیایشها ، سروده ها ، تفسیرها و مطالب گرانبهای اوستا که به وسیله موبدان دین برای درک مردمان زمانه گردآوری و حفظ میشد چون گوهری گرانمایه و نگینی بی بدیل پس از هزاران سال رهبری کار آمد اندیشه ، مذهب و شکوه شاهنشـاهی مقتدر ایرانـی در جهان با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب بسیار در هجوم دیوسیرتان و انیران از آسیب زمانه و گزند بدخواهان و بدکنشان در امان ماندو بی گزند پهنه اندیشه و زمان را شکافت و بدست ما رسیدو همچنان آوای دل انگیزش در جان جهـان جاری وجاودان واندیشه پر شکوه یکتـا پرستی ایرانیان پاینده و پایدار است و با یک جهان بینی منطقی وروشن و با یک فلسفه قوی و پویا در اوج اقتدار بر بلندای اندیشه بشریت به نظاره جهـان و مردمان آن نشسته و تحسین اندیشمندان را برانگیخته و جان و روح حقیقت جویان را مجذوب خویش ساخته و زمینه را برای یک زندگی خوش ،سالم و پر از آسایش برای مردمان در کنار پرستش اهورا مزدا و احترام به آفریده های سودمند اهورائی فراهم آورده است .

یک زرتشتی با جهان بینی که از اشو زرتشت آموخته میداند که در این جهان وظیفه ای سنگین را به دوش می کشد و باید همواره آماده نبرد با بدی ها باشد و ضمن دوری جستن از دروغ و گناه و اندیشه های بد پاسدار ارزشها ، نیکی ها و آفریده های سودمند بوده و ضمن گسترش راستی ، شادی و انجام نیکی ودستگیری نیازمندان و یاری درماندگان همواره ارتباط خود را با اهورا مزدا حفظ نماید .

نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .

در خصوص آشنایی با نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی باید به موارد خاصی اشاره کرد و به دانسته های دسته بندی شده جداگانه ای توجه نمود . نیایشها در آئین زرتـشتـی از پیچیدگی های ظریف زیبایی برخوردار بوده و با یک فلسفه خـاص و منطقی قـوی با یکدیگر در آمیخته تا زمینه را برای پاکی انسان و اندیشیدن ژرف به اهورا مزدا فراهم آورد .

در ارتباط با توضیـح فلسفه و ارتبـاط جزئیات در نیـایشها ژرف نـگری و پاسخگویی فقط از عهده موبدان و اندیشمندان قدرتمندی که در خصوص اوستـا و زیر و بم مطالب مذهبی مرتبط با کلام مقدس گاتـها و همچنین فرهنگ دینی زرتـشتـی اطلاعات کاملی در اختیار دارند ساخته بوده و توضیحات ارزشمند ایشان را طلب میکند . در اینجا مطالب صرفاً تداعی کننده ظاهری نمـاز و نیـا یش می باشد و پرداختن به فلسفه این آئین ها بر عهده موبدان اندیشمندی که همواره نگهبان دین بوده اند گذاشته می شود تا گوهر منطق و راز زیبائیهای نهفته در مراسم نمـاز و نیـایش را بیان کنند .



تاريخ : | | نویسنده : admin |

تومان واژه‌ای با ریشه هندواروپایی ( ایرانی - تخاری ) ، نه ترکی - مغولی ؛ برپایه منابع معتبر 👇👇

🔴 برخی ریشه واژه تومان را ترکی ـ مغولی دانسته‌اند. تومان در زبان های ترکی و مغولی بمعنای ده هزار است و در دوره هجوم مغولان به ایران ، به زبان فارسی راه پیدا میکند. اما آیا این واژه ریشه آلتایی دارد ؟

🔴 برپایه متون زبان های باستانی ، این واژه ریشه هندواروپایی دارد که به صورت وامواژه به زبان های آلتایی وارد شده است. این واژه نخستین بار در زبان باستانی تخاری ( که یکی از زبان های کهن هندواروپایی در نزدیکی چین بوده است ) بکار رفته است.

🔴 تومان در تخاری کهن با ضبط تمان و در تخاری متأخر به شکل تومانه در معنای ده هزار به کار رفته است : منبع 👇👇

از زبان تخاری به سبب نزدیکی با آلتایی ها ( ترکان و مغولان ) واژگان زیادی وارد ترکی و مغولی شده است.
۱- دورفر، ج۲، ص۵۶۷ ـ ۵۶۸.
۲- کلاوسون، ج۱، ص۵۰۷ ـ ۵۰۸.
۳- بیلی٬ فرهنگ ‌ختنی، ص ۱۲۰.


✔️🛑✔️ خود منابع ترکیه هم این واژه را در اصل ایرانی و تخاری دانسته‌اند. همچون سایت معروف « اتیمولوژی ترکجه » که درباره ریشه واژگان ترکی است. خودتان ببینید 👇👇 در این منبع ، واژه تومان را ساخته شده
از 👈دو جزه tu و māna دانسته که در کل یعنی اندازه زیاد



https://www.etimolojiturkce.com/kelime/tümen


Proto-İranca (Ana-İranca) yazılı örneği bulunmayan *tu-māna "'büyük ölçü', çok büyük sayı, onbin sayısı" sözcüğünden alıntıdır. İrani kaynak için bkz. Bailey 1985: 120. Toharca tmān/tumane bir İrani dilden alıntı olmalıdır. Cf. Douglas Adams, A Dictionary of Tocharian B 301.



✅ زبان تُخاری شاخه‌ای از خانواده زبان‌های هندواروپایی است که دو زبان از آن شناخته شده است : تخاری شرقی (یا تُرفانی یا تخاری A) و تخاری غربی (یا تخاری B). از این دو زبان آثاری مربوط به هزاره اول پس از میلاد در شمال حوضه تاریم در منطقه شینجیانگ چین بدست آمده است. این دو زبان پس از آمدن قوم ترک‌تبار اویغور در سده نهم میلادی منقرض شدند. این زبانها در نتیجه حفریات در ناحیه تورفان شناخته شدند.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

ریشه_های مشابه انگلیسی با زبانهای پهلوی و اوستایی


بزرگترین👈
most انگلیسی
masis پهلوی

گاو👈
Gaw انگلیسی
geūš اوستایی

لب 👈
Lip انگلیسی
Lap پهلوی

بد 👈
bad انگلیسی
vat پهلوی

بود، بودن 👈
be انگلیسی
bwt پهلوی

گرگ👈
wolf انگلیسی
varka پهلوی

سنگ 👈
Stone انگلیسی
Asan پهلوی

نام 👈
Name انگلیسی
nam پهلوی

مرده ، کشتن👈
Murder انگلیسی
Murtak پهلوی

کارد ، قطع کردن 👈
Cut انگلیسی
kard اوستایی

بن مایه :

واژه های ایرانی در زبان انگلیسی ، دکتر محمدعلی سجادیه ،نشر مؤلف



تاريخ : | | نویسنده : admin |

چرا نباید بگوییم دریای خزر

خزرها نام اقوامی بودند از آلتاییک های زرد پوست که در سدهٔ پنجم ترسایی از بیابان‌های خاوری آسیا و شمال چین برخاسته و به همراه هون‌ها به شمال قفقاز و بخشی از سرزمین ایران آمده‌اند. خزرها به همراه دیگر اقوام بیابان‌گرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان ، بارها و بارها به سرزمین ایران تاختند و سکونت بسیار کوتاهی در کناره های دریای مازندران داشتند ،که در بیشتر مواقع به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده می‌شدند. خِزِها هم‍واره با بیزانس بر ضد ایران هم‌پیمان بودند . خزران در زمان خسرو انوشیروان پادشاه ایرانی، در سده ششم ترسایی در منطقه بخش میانی و جنوبی رود ولگا زندگی می‌کردند. آن‌ها در سده ششم در جریان لشکرکشی هراکلیوس امپراتور بیزانس علیه ایران شرکت داشته اند.
ایلخانی خزرها از تیره گوناگون بوده و در سده نهم شامل بخش باختری قزاقستان ، جنوب روسیه، بخشی از اوکراین و بخش هایی از قفقاز مانند داغستان ، گرجستان و شبه جزیره کریمه می‌شد. خزرها در بیشتر زمان همدست امپراتوری بیزانس علیه شاهنشاهی ساسانی و ایرانیان بوده‌اند.
با یورش تازیان و شکست خِزِرها در سال ۷۳۷ ترسایی و بازگشت به شهر آتیل در نزدیکی دلتای ولگا، کوه‌های قفقاز را به عنوان مرز جنوبی خود با اعراب پذیرفتند. حاکمان آنان پس از مدتی دین یهود را برگزیدند تا مخالفت خود را با اسلام و بیزانس مسیحی نشان دهند و آن عاملی باشد برای مقاومت در برابر ایشان.
بدترین یورش خزرها به ایران در سال ۷۹۹ ترسایی ، در زمان خلافت هارون الرشید، روی داده است.
دکتر پرویز ورجاوند در گفتاری با نام «دریای مازندران یا خِزر » در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی (شماره ۱۸۸ خرداد ۱۳۸۲) ضمن مخالفت با نام دریای خزر (خزران را یک قوم مهاجم دانسته) و یاد آوری نموده که قباد_ساسانی توانست قوم خزر را که به خاک ایران زمین وارد شده بودند، را تا آنسوی رودخانه ولگا براند. وی فرمان داد تا شهر دربند و دژ دربند بازسازی شود. این دژ شهر که هنوز نام پهلوی بر خود دارد و در جمهوری داغستان روسیه واقع است شمالی‌ترین مرزبانی ایران در زمان ساسانیان بوده‌است، بنابر کتیبه پهلوی که بر دیوارهای سنگی این شهر نصب است، دژ دربند به فرمان خسرو انوشیروان، ساخته می‌شود تا جلوی تازش اقوام شمالی گرفته شود و قباد، پسر خسرو انوشیروان، پس از واپس راندن خزرها، در پیروز نامه‌ای که بر سنگ‌های شهر دربند نقش است داستان این پیروزی و فرمانش به بازسازی را نقل کرده‌است. دژ شهر دربند یادگار تات نشینان است و به عنوان میراث معنوی و فرهنگی به ثبت جهانی رسیده‌است. هنوز هم هرچند شمارشان رو به کاهش گذاشته اما مردمان این شهر پهلوی زبان و تات هستند.



تاريخ : | | نویسنده : admin |


فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منتقل کرده‌است.
زبان عربی زبانی اشتقاقی و قالبی است، عرب‌زبانان از قالب‌های "افعال"، تفعیل، مفاعله، استفعال و... بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند.
در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و ... ساخته شده‌است.
نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند، اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر "ر" اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده"تاریک" است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله "الدراساتُ الأدبیّة» بهار و تابستان ۱۳۴۳. دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از "ماه رخ" و یا "تاریک" را بررسی نموده‌است. و نتیجه‌گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است.
۱- تغییر و یا حذف حروف گ. ژ-چ. پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس
۲- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانند سرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبه و... عرب زبان‌ها اکثر واژه‌های برگرفته در زبان فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده‌اند و شماری از همین واژه ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و ... هستند که به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و... ساخته شده‌اند.
۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند.
واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)، طازج= تازه، فیروز، خندق، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین،سرو، عدس، شهی، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.
به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)، از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد.
در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف (از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه (از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ... و ... زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود.
بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی - کم (چن؟ چند؟) – جص (گچ) – رباط – بیان - نور- عجم- دار الاخره، تکدی، رجس، نجس و یا باکره (پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ... از آن ساخته شده‌است. واژه ''نظر'' عربی شده ی «نگر» است ، انظر- نظر ینظر منظر و ... از آن ساخته شده‌است. خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه (به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است ...

بن مایه :
دکترعجم. «تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب». موسسه همشهری، ۲
محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب



تاريخ : | | نویسنده : admin |

ریشه شناسی واژۀ عشق

🔸 در زبان تالشی – گویش آستارا:
آست – âst: اشک، اشک چشم (تالشی ماسال: اَسِرگ – asērg: اشک چشم)
پی یِه – piye: خواستن
آپی یِه – âpiye: خواهان، کسی که می‌خواهد
خاش – xâš: خوش، خوش داشتن، دوست داشتن
خوهیش – xohiš: خواهش، درخواست
لووَه – lova : تمنا، التماس (با گریه و زاری چیزی را خواستن)

🔸 در زبان فارسی:
لابَه: عجز و نیاز، زاری، درخواست فروتنی، چاپلوسی، لاوه هم گفته شده. (فرهنگ عمید، ۱۰۲۱)

🔸 در زبان انگلیسی:
Love :عشق

عشق، اِشق، اِشخ، اِشک، اَشک، اَسک، اَست و...
باید توجه داشت که کار عاشق، گریه و زاری و نیاز و درخواست و التماس است از معشوق. حتی کودکی که چیزی را می‌خواهد ولی برایش نمی‌گیرند شروع می‌کند به گریه و زاری و اشک ریختن.
رابطهٔ بین واژهٔ عشق (اِشق، اِشک) با اَشک چشم به خوبی مشخص است و همریشه بودن بین واژهٔ تالشی «لووَه» و فارسی «لابَه» نیز با «love» انگلیسی کاملاً مشخص است.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

صوت ، كلام و مانترا درانديشه هاي مزديسنا Mazdayasna

در متون باستاني ايران ما بسيار شاهد اين واژه هستيم ، اما پيش از پرداختن به هر چيز به ريشه يابي واژه مي‌پردازيم :
مانتَهر Manthra (اوستايي) مَنترَ Mantra (سانسكريت ) و مانسر‏َ Mansra (پهلوي ) همه از ريشه «من» Man به معناي انديشه و انديشيدن است كه واژگاني مانتد دُشمن يا به گونه‌اي بهتر دوشمن (انديشه بد ) ، اهريمن ، مَنش و … از همين ريشه اند .
و بخش دوم اين واژه تهر Thra (اوستايي ) تر Tra (سانسكريت ) پسوندي است كه نشان دهنده وسيله و كنندگي است بنابراين در كل مانترا يا منتر «وسيله انديشه» يا «آنچه انديشه برمي‌انگيزد » معنا مي‌دهد.
همچنين كسي كه آن را (مانترا) به كار برد، منتر Mantar (سانسكريت ) مانتهر Manthar (اوستايي ) ، منتسر Mansar (پهلوي ) مي‌گويند يعني كسي كه مانترا را به كار مي‌برد ، كه در اينجا تًر Tar ، پسوند فاعلي است ، كه آن را در واژگان دُختر يا دوختر (كسي مي‌دوزد) ، مادر كه در زبان هندواروپايي ماتر Matar مي‌باشد – (كسي كه پرورش مي‌دهد)
البته مانترا ، در مفهوم ، معناي وِرد ،‌سحر ، كلام جادويي (به عقيده استاد گرامي دكتر ژاله آموزگار ) نيز مي‌دهد.
در گاتاها Gatha (1)، زرتشت كلامش را مانترا معرفي مي‌كند ، يعني كلامي كه انسان را به انديشه وادار مي‌كند و او خود را مَنتَر Mantar (اسم فاعل مانترا) مي نامد . براي نمونه
مزدا، آن توانايي را بر ما ارزاني دار ،‌ كه ما مانترا (پيام ) تو را به همه برسانيم (هات 28 بند 5)‌
در بخش ديگري از اوستا (ونديداد يا قانون ضد ديو) پنج گروه پزشك را معرفي مي‌كند كه برخي جراحي مي‌كنند (كرتو – بئشر Karetu Baesheuz ) برخي گياه درماني و … و يكي از آنان مانتر بئشز (پزشك درمان كننده با مانترا) نام دارد و اين پزشك با خواندن ورد و دعا و … بيماري‌ها را درمان ميكند و با كلامش ديوها را از فرد بيمار دور مي‌كند و برخي از متون اوستايي اين درمان را برترين درمان دانسته‌اند .
از ديگر متون اوستايي كه در اين مورد مباحثي دارد ، «ارديبهشت يشت » نام دارد كه بر اساس اين متن نيز مانترا ديوان را از روح فرد دور مي‌گرداند و روح ناپاك آن فرد را پاك ميگرداند .
بر اساس ديگر بخش‌هاي اوستا ،در آغاز آفرينش اهورامزدا همه چيز را كامل و بي نقص آفريد و اهريمن بر او رشك برد و برآفريده هاي اهورايي به صورت ماري حمله برد ، و آنگاه اهورامزدا از مانتر سپنته Manthra Sepanta (ايزد نگاهدارنده مانترا) مي‌خواهد تا آنان را نابود كند و او هم با تكرار يكي از دعاهاي مقدس توسط ايزدي ديگر اهريمن را از پا درمي‌آورد.
در متون پهلوي نيز ما شاهد اين ماجرا هستيم كه اورمزد در رويارويي با اهريمن سه هزار سال بي هوش مي‌گردد و اورمزد در اين سه هزار سال آفرينش را كامل مي‌كند. پس از بيداري اهريمن نيز اورمزد با مانترا و كلام مقدس به اين مبارزه ادامه مي‌دهد و ميتواند ديوان را نابود كند. بنابراين اساطير پهلوي ، زرتشت ،‌در مقابل دشمنانش با به كار بردن مانتراها و كلام مقدس ، دشمنانش را از پاي درمي‌آورد .
بنابراين گفته هاي اساطيري ، مي‌توانيم به يك اسطوره شناختي بزرگ وارد شديم :
در براهمناها (يكي از متون مقدس هندي) آمده : «ما بايد اين كار را بكنيم زيرا كه ايزدان در ازل كرده‌اند »
اين مثل هندي مطلب را بر ما روشن مي‌كند كه در تفكر آييني – اساطيري اعمال ما هنگامي ارزشمند مي‌شود كه به تقليد و تكرار كرداري آغازين مي‌پردازد ،‌ كرداري كه در ابتداي زمان توسط ايزدي و يا بزرگي انجام شده است و آدمي در دوره‌هاي بعد به تكرار فعل الهي مي‌پردازد. بنابراين آنچه در متون و انديشه‌هاي مزدايي موجب مي شده كلام ، صوت و مانترا را داراي قدرت جادويي بدانند از آن جا ناشي مي شده كه تقليدي از فعل ازلي اهورامزدا بوده‌اند . اين تقليد از خدا (در متون لاتين imitatiodei ) در بسياري از فرهنگ وجود دارد و از آن جمله مراسم عيد قربان در فرهنگ اسلامي كه تقليدي از ابراهيم (ýع) است و نوعي تقليد از نمونه برتر و الهي محسوب ميشود.
اما بحث مانترا در فرهنگ باستاني ايران جنبه‌هاي ديگري نيز دارد، چرا كه در انديشه‌هاي مزدايي شايد مانتراها و ادعيه مهمي از قبيل اشم و هو asham Vohu و يتا اهووئيريو ،‌اهونور ،‌Ahunavar و … هستيم كه بنابراين متون پهلوي و اوستايي براي اهورامزدا آفرينش اين ادعيه بر هر آفرينشي مقدم بوده است و حتي دعاها و مانتراهايي مانند يتااهو ... پيش از آفرينش زمين و آسمان و گياهان و … وجود داشته است .
پس به اين دلايلي كه آمد ميتوان اين احتمال را داد كه ادعيه و مانتراهاي اوستايي در ميان مردم قديم ايران بسيار اهميت داشته است و به احتمال زياد مردم قديم ايران براي درمان بيماري ، رفع مشكلات و … از اين مانتراها استفاده مي‌كردند. در يسناي 27 بند 15 و 16 به صراحت آمده است كه خواندن يكي از دعاها (به نام ائيريماايشيو) موجب شفاي بيماران مي‌شود .
همچنين با بررسي برخي ديگر از بخش‌هاي اوستا متوجه مي‌شويم كه خواندن اين مانتراها يا ادعيه با صداي بلند موجب ايجاد آرامش مي‌شود .
البته برخي از اين دعاها كاركردي متفاوت دارند . يعني به صورت واج يا باژ (به صورت زيرلب ) سفارش شده است مانند دعاي سروش باژ در خرده اوستا.
در همين متون پازند (تفسير) خرده اوستا ،‌ دعاهاي بسياري است كه براي رفع تب ،‌دل درد و … سفارش شده است و يا دعاهايي وجود دارد كه در هنگام ديدن حيوانات موذي (خرفستر) مانند مار ،‌عقرب ،‌و … بايد خواند كه اين سنت همچنان باقي است .



تاريخ : | | نویسنده : admin |

«درود» ریشه در واژهٔ اوستایی «دِرَوَت– dēravat» به معنای «تندرستی» دارد و بعد در پهلوی شده است «دِرُت– dērot» و بعد در فارسی شده است «دُرُد– دُرود» و با گرفتن یک میانوند می‌شود «دُروست– durust» و در زبان فرانسوی شد «ژوست– žust» و در زبان انگلیسی just و در زبان روسی دراست– derāst». در گویش شمالی زبان تالشی: ۱. رُست – rost: راست، حقیقت، مقابل دروغ. مثال: رُست بُت– rost bot: راست بگو، حقیقت بگو، یعنی دروغ نگو. ۲. دُوز– dūz: بدون اشتباه، صحیح، بدون کَجی، بدون انحراف، درست. مثال: دُزَه رُنَه بِش– dūza rona bēš: با راه درست برو؛ یعنی در راه درست و بدون اشتباه قدم بردار و در راه کج و انحرافی وارد نشو. ۳. دِرِست – dērēst: این واژه این معناها را می‌دهد: درست، سالم، دقیقاً. مثال الف: دِرِست بِژَشِه خَرُبِش بِکاردِه– dērēst bēžâše xârobēš bēkârde: درست زد خرابش کرد، دقیقاً زد خرابش کرد؛ یعنی کسی یک چیز سالمی را خراب کرده است. مثال ب: دِرِست بِژَشِه یو– dērēst bēžâše yo: درست زد اینجا، دقیقا زد اینجا. مانند این جمله: درست زد به هدف؛ یعنی هدف را درست نشانه گرفت و شلیک او سالم بوده است و به خطا نرفته است و شلیک او دچار کجی و انحراف نشده است. راست= راست ایستادن. دُروست= دُرُست= دو راست= دو تا راست= دو برابر راست= خیلی راست= سالم و سلامت. تَن دُرُست= تن سالم و سلامتی که می‌تواند روی دو پای خود راست و سر پا و عمود به ایستد. راست گفتن= یعنی کج نگفتن، دروغ نگفتن. راه راست= یعنی راه بدون کجی و پیچ در پیچ و انحراف. در نتیجه واژهٔ «درود» که ریشه در واژهٔ اوستایی «دِرَوَت» دارد و با واژه‌هایی که از زبان تالشی آمد مشترک است به معنای «راستی، درستی، سلامت و تن درستی» است و وقتی به کسی «درود» می‌گوییم در واقع برای او راستی، درستی، سلامتی و تن‌درستی می‌خواهیم. درود بر شما= راستی، درستی، سلامتی و تن‌درستی برای شما؛ اصطلاحاً یعنی: دور باد از شما کَجی، دروغ، ناراستی و بیماری. درود= واژه‌ای برای سلام و خوش‌آمد‌گویی. بدرود= واژه‌ای برای خداحافظی (به درود= بدرود= به‌راستی، به سلامت، به تن‌درستی). هر دو واژه «درود» و «بدرود» نشان می‌دهد که ایرانیان باستان به هنگام دیدار با یکدیگر و سلام و خوش‌آمدگویی و به هنگام جدا شدن از یکدیگر و خداحافظی، برای یکدیگر «راستی و درستی و سلامتی» خواهان می‌شدند.



تاريخ : | | نویسنده : admin |

هنگامی كه در روم و یونان قدیم زن، جزو دارایی مرد دانسته‌ می‌شد و مرد هرگونه كه دلش می‌خواست می‌توانست با زن رفتار كند و حتی می‌توانست زن خود را به‌عنوان برده بفروشد و یا درسال 1586 میلادی در اروپا و در فرانسه نشست بزرگی برپاشد تا این موضوع را بررسی‌كنند كه آیا باید زن را بشر دانست یا نه؟! در ایران، این سرزمین اهورایی، زن چنان جایگاه والایی داشت كه هم‌اكنون هم در بسیاری از كشورهای متمدن دیده‌نمی‌شود. برابری دستمزد زنان با مردان، توانایی گزینش همسر، رسیدن به پایگاه بزرگ روحانی، سرپرستی كودك، آموختن دانش‌های گوناگون، انجام ورزش‌هایی چون سواری، چوگان‌بازی، شمشیرزنی، تیراندازی، شكار، داشتن مرخصی و حقوق زایمان برای مادران از كمترین حقوق زنان به‌شمارمی‌رفت و این حق تا بدانجا پیش رفته‌بود كه در دوره ساسانی چندین شاهدخت ازجمله «پوران‌دخت» و «آذرمیدخت» و… به پادشاهی رسیدند. واین همه از آموزش‌های اهورایی اشوزرتشت سرچشمه می‌گیرد چرا كه در جای جای گاتها (و اوستا) همواره از برابری زن ومرد در همه‌ی كارها سخن رفته‌است و تنها بزرگی و برتری زن و مرد را در درستی، نیكی و مهرورزی برمی‌شمارد.

بزرگی و شكوه هر كیش و فرهنگی را باید از ارجی كه آن كیش و فرهنگ برای زن می‌نهد، سنجید. دكتر «سموئیل لنگ» ایران‌شناس نامی غرب ارزش و جایگاه زن در ایران باستان را ستایش می‌كند و در این‌باره می‌گوید: «بهترین نشانه‌ی تمدن و دلیل لیاقت ملتی، حالت و مقام زن در بین آنان است. در جامعه‌ای كه مردان آن، زنان خود را پست و زبون و محكوم از حقوق مدنی دانند دلیل پستی و زبونی آنهاست. جامعه‌ای كه افراد آن به مقام حقیقی زن پی‌نبرده باشند روح نجابت و نیكی اخلاق در آنها خفته است. احترام زن و شركت او در حقوق اجتماعی دلیل تربیت و علامت تمدن یك ملت محسوب می‌شود.»

پایگاهی كه اشوزرتشت پیامبر برای زن می‌داند بسیار درخور ستایش است به‌گونه‌ای كه پروفسور دارمستتر بر این باوراست كه: «تصویر هیچ زنی والاتر و آبرومندتر از تصویری كه در اوستا كشیده‌شده نیست.»

در جهان باستان همه‌جا نسبت به زن چون كنیز و برده رفتار‌می‌شد. حتا در روم و یونان كه پیشرفته‌ترین كشورها در آن دوران بودند، زن، جزو دارایی مرد دانسته می‌شد و مرد هرگونه كه دلش می‌خواست می‌توانست با زن رفتار كند. او حتا به‌طور قانونی می‌توانست زن خود را به‌عنوان برده بفروشد.

در سده‌ی 16 میلادی جایگاه زن در اروپا به‌اندازه‌ای پایین بوده كه به سال 1586 میلادی در فرانسه نشست بزرگی برپاشد تا این موضوع را بررسی‌كند كه آیا باید زن را بشر دانست. برآوردی كه از این نشست‌شد آن بود كه زن انسان است، ولی برای خدمت به مرد آفریده شده‌است.

«هانری هشتم» خواندن انجیل را برای زنان و مردم طبقات پست قدغن كرد و این تنها در سال 1870 میلادی بود كه در انگلستان شلاق‌زدن زنان در ملا عام ممنوع اعلام شد. حتا در سده‌ی 19 میلادی زنان انگلیس و فرانسه آن‌قدر پست به‌شمار می‌رفتند كه دو زن رمان‌نویس با نام مردانه، یعنی «جورج ایلیوت» و «جورج ساند» نوشته‌های خود را به چاپ رساندند تا كسی نفهمد كه نویسندگانش زن هستند و در همین سده‌ی 20 میلادی بود كه «فردریش نیچه» به مردها اندرز می‌دهد: «اگر به سراغ زن‌ها می‌روید شلاقتان را از یاد نبرید.» این درحالی‌بود ‌كه در ایران و در هزاران سال پیش(كیانیان) زنان جایگاه والایی را دارا بوده و در همه‌ی حقوق مدنی و زندگانی با مرد برابر و انباز بوده‌اند.

دختران از كودكی مانند برادران خود به آموختن دانش‌های گوناگون و حتا ورزش‌های بدنی و تیراندازی می‌پرداختند و نیز به هنگام جوانی همسر خویش را خود برمی‌گزیدند چرا كه برابر آیین دینی دختر را نمی‌توانستند ناخواسته وادار به پیوند‌زناشویی كنند. همانگونه كه اشوزرتشت پیامبر در سخن به دختر خود می‌فرماید:

«تو ای پوروچیستا – ای جوانترین دختر زرتشت از خاندان هیچت‌اسپ، من كه پدر تو هستم جاماسپ را كه یاور دین یزدان است از روی راستی و منش پاك به همسری تو برگزیده‌ام. اینك برو و با خودت كنكاش كن و در صورت پسندیدن او، با دلباختگی در انجام وظیفه‌ی مقدس زناشویی بكوش.»

زنان دانشمند برابر خواسته‌ی اوستا می‌باید، آنچه را كه نیك و راست دانسته یا آموخته‌اند به دیگران بیاموزانند و به‌وسیله‌ی سخنرانی در نشست‌های گوناگون و جشن‌ها، دیگران را به پیروی از اندیشه و گفتار و كردارنیك راهنمایی نموده و در رستگاری و خوشی جهانیان بكوشند. در یسنای 25 بند 6 آمده‌است: «آنچه را كه زن یا مردی دانست كه درست و نیك است، باید بكار بندد و دیگران را نیز بیاگاهاند تا آن را بكار بندد. ما می‌ستاییم مردان و زنان نیك‌اندیش را كه در هر كشور با وجدان نیك خود بر ضد بدی پیكار نموده یا می‌نمایند.»

زنان حق داشتند به‌عنوان وصی و قیم سرپرستی كودكی را به‌عهده بگیرند و نیز، به هنگام نبود شوهر كارهای وی را پیگیری نموده و آن‌ها را انجام دهند.

گواهی و شهادت زن در جایگاه عدالت پذیرفته می‌شد و به گفته و شهادت او اعتبار كلی داده‌می‌شد.

زنان در دربار شهریاران و دستگاه دولتی دارای نفوذ شایانی بوده و در موارد سخت در سرنوشت كشور خود نقش بزرگی ایفا می‌نمودند به‌طوری‌كه آتوسا همسر شاه گشتاسب با پذیرفتن آیین زرتشت توانست خدمات بزرگی در گسترش آیین راستی نماید و جایگاه سپندینه‌ی وی در اوستا ارج‌داده‌می‌شود و نیز در فروردین یشت به روان وی درود فرستاده می‌شود.

در زمان كیانیان و سامانیان زنان در آیین‌های دینی سهم به‌سزایی داشته و می‌توانستند خود آن‌را به‌جای‌آورند و حتا به پایگاه بزرگ روحانی رسیده و راهنمای دین گردند.

در زمان هخامنشیان زن در هازمان(جامعه) نفوذ شایانی داشت. در پژوهش‌های نوشته‌‌های دیوانی تخت‌جمشید، زنان از حقوق مدنی برخوردار بوده و علاوه بر برابری حقوق و دستمزد زنان و مردان كارگر،‌ مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق فرزندان بهره‌می‌بردند و برای زنان این امكان وجود داشت كار نیمه‌وقت برگزینند.

در زمان ساسانیان زنان می‌توانستند شهریاری كنند به‌طوری‌كه چندین شاهدخت از جمله «پوران‌دخت» و «آذرمیدخت» و… به پادشاهی رسیدند. تندرستی و ورزش‌های بدنی از دیگر سفارش‌های اوستاست، كه در دوره‌ی كیانی، هخامنشی و اشكانی از تربیت همگانی ایرانیان به‌شمارمی‌رفته و دختران پیوسته در ورزش‌های گوناگون مانند سواری، چوگان‌بازی، شمشیرزنی و شكار و نمایش‌های پهلوانی و پیكار شركت‌می‌جستند.

در كارنامه‌ی ایران‌زمین نام برخی از زنان شیرافكن آمده‌است كه بیشتر با یلان و پهلوانان دست‌وپنچه نرم می‌كرده‌اند. همچون «بانوگشسب» دختر «رستم زال» كه با برادر خود «فرامرز» به نخجیر حیوانات و نبرد دشمنان می‌پرداخت و بانو«گردآفرید» زن هجیر كه با سهراب یل زورآزمایی كرد و بانو«گردیه» خواهر«بهرام چوبین» كه در نبردهایی شركت جسته و پهلوانانی را از دم تیغ گذرانده‌است. گزارش این دلاوری‌ها در شاهنامه‌ی فردوسی، فرامرزنامه و نیز داستان چوگان بازی و شكار شیرین و خسرو در چامه‌های نظامی بسیارآمده‌است.

زنان كشاورز و دامپرور با مردان خود در كاشت و برداشت خرمن و شیردوشی و چوپانی همراه‌بوده و در روشن‌نگه‌داشتن اجاق خانه همانند مردان خویشكاری می‌نمودند. دكتر «گیگر» دانشمند پرآوازه‌ی آلمانی در كتاب تمدن ایران خاوری در این‌باره می‌نویسد: «بنابراین زن در صف همسری شوهر قرار می‌گیرد نه از تابعین. او كنیزش نیست بلكه رفیق و همسر و در همه‌ی حقوق با وی شریك و برابر است. او در همه‌ی كارها با مردان دم‌ساز و هم‌راز و در راه انداختن امور خانوادگی و به‌سامان‌كردن آن موافق و هم‌آواز است» و بنا به گفته‌ی آقای «بالسارا»: «فرمانروایی در خانواده به‌طورمشترك میان مرد یا كدخدای خانه و زن یا كدبانوی خانه بخش شده بود.»

زنان نه تنها در امور خانوادگی بلكه در پیشرفت و تربیت اجتماع پیشرو بوده و برابر گفته‌ی آقای «كاتراك»: «وظیفه‌ی زن در ایران باستان منحصر به امور اقتصادی خانواده‌ی خود او نبوده بلكه در پیشرفت تربیت اخلاقی و روحی همه‌ی كشور سهم به‌سزایی داشته است و مانند یك آموزگار اخلاق رفتار می‌نموده‌است.»

در سراسر «فرودین یشت» به روان پاك زنان پارسا و پاكدامن همراه با مردان پارسا درود فرستاده شده‌است و تنها بزرگی و برتری زن و مرد را در درستی و نیكی دانسته‌است، به‌گونه‌ای كه در «خرده‌اوستا» می‌خوانیم: «از بین زنان و مردان كسی كه برابر آیین راستی ستایش‌اش بهتر است پروردگار از آن آگاه می‌باشد. این‌گونه زنان و مردان را می‌ستاییم.» و در گاتها(یسنای 28 بند 1) اشوزرتشت می‌فرماید: «ما زنانی را می‌ستاییم كه از پرتو راستی ممتازند.»

در ایران باستان زن شخصیت حقوقی داشت و می‌توانست دارای مال و خواسته باشد و نیز به‌اندازه‌ی برابر با برادران خود از ارث برخوردار گردد. زنان علاوه بر برابری حق ارث مورد احترام و توجه بی‌اندازه‌ی مردان نیز بودند، چرا كه در اوستا كوچك‌شمردن زن، كرداری زشت و از روی‌نادانی دانسته‌شده و از جمله گناهان بزرگ به‌شمارمی‌رفت.

در دوره‌ی هخامنشیان پسران با دیدنِ مادر خود با احترامی ویژه به‌پامی‌ایستادند و تا مادر با نوازش مادری به آن‌ها اجازه‌ی نشستن نمی‌داد نمی‌نشستند. حتا شاهان بزرگ پارس، احترام ملكه‌ی مادر را به‌طوركامل به‌جا آورده و بر سر سفره زیر دست او می‌نشستند. آقای «كریستین‌سن» در كتاب خود با عنوان شاهنشاهی ساسانی می‌نویسد:‌ «دوشیزگان در آن دوران نه تنها به وظایف خانوادگی آشنا می‌شدند بلكه اصول اخلاقی و قانون‌های مذهبی اوستا را نیز فرامی‌گرفتند و چه در اجتماع و چه در زندگی خصوصی پس از رسیدن به سن بلوغ از آزادی عمل برخوردار بودند.» آقای «بالسارا» با آوردن شواهدی از تاریخ پیشدادیان، كیانیان، هخامنشیان ، پارت‌ها و ساسانیان در این‌باره می‌گوید: «علاوه بر این موجب شادمانی است كه ببینیم رفتار مردان نسبت به زنان به‌اندازه‌ی یك قوم بزرگ و متمدن شایسته‌بوده و همچنین، برخورد برادران نسبت به خواهران به همان اندازه مهربان و سزاوار ستایش‌بوده‌است.»

در درازنای تاریخ ایران زمین، ایرانیان به هنگام برخورد با باورهای دین‌های دیگر همیشه مخالف با این باور بودند كه زن پس از مرد و آن هم از دنده‌ی چپ مرد آفریده شده‌است و رانده‌شدن مرد از بهشت و گمراهی او به‌وسیله‌ی زن را از جهل و نادانی قوم‌های دیگر می‌دانستند و نه تنها از دیدگاه آنان زن ضعیفه دانسته نشده، بلكه تا جایگاه برتر الهی بالا برده‌شده‌است. «بانو» در اصل «رتیا باگیانو» كه پرتو الهی معنی می‌دهد بوده است و «پوروچیستا» كه در ایران باستان نام دختر بوده در دین یشت به معنای «دانش والا» آمده‌است.

از لحاظ پوشش و حجاب، زن و مرد ایرانی برپایه‌ی شخصیت و پاكدامنی ذاتی خود، هرگز مانند رومیان و یونانیان هم‌دوره‌ی خود، در مجلس‌های عیش و نوش ظاهر نمی‌شدند. پاكدامنی در نزد زنان ایرانی اهمیت زیادی داشت و همیشه خود را با زیور پاكدامنی، پارسایی، راستی و دانش‌دوستی می‌آراستند. در« ویسپرد» آمده‌است: «زنان و دوشیزگان باید از صمیم قلب از اندیشه و گفتار و كردارنیك پیروی نموده و این سه گوهر گرانبها را مانند بهترین و گرانبهاترین زیور و زینت با خود به‌همراه داشته تا شایستگی، دوستی همسرِخود و خشنودی اهورامزدا گردند.»

اشوزرتشت مهر و دوستی و وفاداری را هم به زن و هم به مرد سفارش نموده و روبه دختران و پسران جوان می‌فرماید: «ای نوعروسان و نودامادان، روی سخن با شماست به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به‌خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاك برآیید. هریك از شما باید در كردار نیك و مهرورزی بر دیگری پیش‌دستی جوید تا این زندگانی مقدس زناشویی را با شادمانی و خرمی به پایان رسانید.»( یسنای53- بند5)

در نوشته‌های پهلوی دوره‌ی ساسانی خوش‌اخلاقی، پاكدامنی و شركت زن با شوهر در كارهای اجتماعی از تكلیف‌های ملی و مذهبی دانسته‌شده‌است، به‌ویژه‌اینكه كه در دینكرد آمده‌است: «زن باید مایه‌ی جلال و سرافرازی شوهر و خانواده باشد.»

در ایران باستان مرد بدكار و زن بدكاره بسیار پست و منفور بوده و حتا در مجلس‌های عمومی و آیین‌های دینی حق ورود و حضور نداشته و در «اردیبهشت‌یشت» و «تیریشت» به این مردان و زنان نفرین شده و از كارهای آنان به‌نام «كارهای اهریمنی» یاد نموده و «زنا» را از جمله گناهانِ بزرگ دانسته و چنانچه مردی به زن خود خیانت می‌نمود زن می‌توانست، شكایت خود ‌را نسبت به شوهر به دادگاه‌ببرد.

در آیین زرتشت امربه وه یعنی اختیار یك همسر شده‌است. مردان ایران باستان برپایه‌ی دستور دین به تعدد همسران قایل نبوده و بیش از یك زن اختیار نمی‌كردند. در «مینوی‌خرد» فصل 35 یكی از گناهان بزرگی كه برمی‌شمارد این است كه مردی با زن دیگر بسر برد. این روش نه تنها در دوره‌ی اوستایی بلكه در دوره‌ی زبان پهلوی نیز از آموزش‌های دین و آیین مردم ایران به‌شمار می‌آمد و حتا پس از چیره‌گی قوم‌های مهاجم به ایران كه تعدد همسران در میان آنان آیینی مذهبی بود، مانعی برای ایشان به‌وجود نیاورد و تا چندین سده وضع به همین روش ادامه داشت و امروزه نیز در میان زرتشتیان این آیین ادامه دارد.

(نویسنده دکتر شادی آریابد سال1384 مجله ادبی و فرهنگی فروهر )

برگرفته از:

اوستا، هاشم رضی، انتشارات فروهر.

گاتها موبد رستم شهزادی، انتشارات فروهر.

از زبان داریوش، ماری كخ .

مینوی‌خرد، احمد تفضلی .

ایران باستان، سموئیل لنگ .

شاهنشاهی ساسانی، كریستین‌سن .



تاريخ : | | نویسنده : admin |

یتا اَهو وَئیریُو.
اَتا رَتوش. اَشات چیت. هَچا..
وَنگهِئوش. دَزدا. مَنَنگهُو.
شیَئُوتَنَه نام . اَنگِه اوش. مَزدایی..
خشَترِم چا. اَهورایی آ .
ییم . دریگُوبیُو. دَدَت. واستارِم..

این سرود، یک شعر سه فردی (مصراعی) است که هرفردِ آن دارای شانزده آهنگ (سیلاب) است و در وزنِ شعری همانند نخستین بخش از سرود های زرتشت ( اَهنَوَد گات ) است به همین روی اَهونَه وَر نیز نام گرفته است.
سرود یتا اهو در کنارسرود دیگری از اوستا به نام اَشِم وُهو، هریک به تعدادی مشخص بارها در نیایش های اوستایی تکرار می شود. یتااهو وئیریو درنیایش ها گاهی 1 یا 2 وگاهی 4 و 21 بار سروده می شود که برگردان واژگانی این سرود چنین است .


مصراع نخست:
یَتا: بدین سان ، چنانکه
اَهو: هستی، زندگی، زنده بودن
وَئیریُو: آرزو شده، آرمانی، خوش آیند
و با ترکیب آنها یتا اهووَئیریُو= زندگی آرمانی و آرزو شده
رَتوش: رَد، پیشوای مینوی ، آموزگارِدین که با نگرش به زمانِ سُرایش این سرود بیگمان در آن زمان این ویژگی ها به اشوزرتشت نسبت داده شده است .
اَشات: اشا، هنجاردرست، راستی
اَشات چیت هچا: که باهنجار(سرشارازراستی)باشد
بنابراین برداشت از نخستین مصراع = جهان آرمانی آنچنانکه آموزگارراستی ( زرتشت ) آرزو می کند باهنجاروسرشارازراستی است .


مصراع دوم :
وَنگهئوش: نیک ، نَغز، درست
دَزدا: پیشکش، هدیه، بخشش
مَنَنگهُو: منش، اندیشه، آگاهی
وَنگهئوش دَزدا مَنَنگهُو= بخشش نیک اندیشی
شیَه اُتنَنام: کردار، رفتار، عملکرد
اَنگه اوش: هستی، گیتی، زندگی
مَزدایی: اهورامزدا، ازآن خداوند، اهورایی
بنابراین برداشت از مصراع دوم = بخشش نیک اندیشی برای رفتارنغزدرزندگی وهماهنگ با خواست اهورامزداست.


مصراع پایانی:
خشَترِم: توانمندی، شهریاری مینوی، پادشاهی برخویشتن
اَهورایی: هستی بخش، پروردگار، آفریننده
دریگُوبیوُ: راستکاران بی چیز، پارسایان، دینداران بی نیاز
دَدَت: دادن، بخشیدن، سازش کردن
واستارم: نگاهبان، پاسدار، یاری کننده
برداشت از مصراع پایانی= شهریاری مینوی اهورا نگاهبان پارسایان است
و برگردان پارسی سرود وَرجاوند (مقدس) یتا اهو وئیریُو که نیایش نیکِ اوستا است چنین خواهد بود .

√ (جهان آرمانی)
آنچنانکه آموزگار راستی (زرتشت) آرزو دارد ، جهانی است باهنجار واز روی راستی.

√ (نیک منشی)
بهترین پیشکش برای راستی پویان است.

(یَتا اَهو یا اَهونه وَئیریَه دعا یا نمازی است از نسک سوم اوستای ساسانی بنام بغ نسک. یَتا اَهو امروزه در یسنا، هات ۱۹ موجود است. همچنین راجع به آن در فصل نخست سروش یشت هادخت آمده است.)



تاريخ : | | نویسنده : admin |

'' ریشه شناسی واژه ایزد''

«ایزد» صورت فارسی از yazata- اوستایی به معنای « ستوده» است. واژه- yazata صورت ماضی از بن yaz- به معنی «ستودن» ( سنسکریت yajata « ستودنی، نیایش»، هندو اروپایی jag «ستودن») است.
این بن فعلی در فارسی باستان به صورت yad- می‌آید و در نام ماه هفتم نیز به صورت bāgayādi « جشن ستایش بغ»؛ یا در ترکیب āyadana- « معبد، پرستشگاه» به کار رفته است.
واژۀ «بغ» نیز که در فارسی باستان به همان معنی «خدا» به کار رفته و اهورا مزدا بغ(خدای) بزرگ خوانده می‌شود به تدریج با اصطلاح یزته کنار رفته است.
در اوستا ریشۀ فعلی -yaz بسیار پربسامد است و در زمان‌ها و وجوه گوناگون صرف شده است؛ مثلا yazamaide «می‌ستاییم» در وصف ایزدان گوناگون آمده است: می ستاییم میترا؛ تیشتر؛ اهورا مزدا، آب، آتش، سروش و ... اسم مصدر این بن yasna « نیایش» است؛

همین صورت در میراث جنبی فارسی باستان در صورت *yasnaka- برگرفته از yasna- نیز دیده شده است.
در فارسی میانه نیز صورت‌های yazad «ایزد» وyazdān « یزدان، مینو‌ها» باقی مانده، مانند عبارت Pad nam yazdan « به نام یزدان»، که برخی از متن‌های پهلوی مانند یادگار بزرگمهر، درخت آسوریک و خسرو قبادان و ریدک با این عبارت آغاز شده است.
نکته درخور توجه این عبارت صورت جمع واژه یزدان در معنای مفرد است که تاکنون دلیل آن بررسی و تفسیر نشده است.

از واژه‌های هم‌ریشه با ایزد، یسن و یشت اوستایی است که نام بخش‌هایی از کتاب اوستا به معنی «پرستش و ستایش» است .

یشت‌ها سرود‌هایی هستند که معمولا به ستایش خدایان قدیم ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشتر اختصاص دارند. یسن‌ها یا سرود‌های دینی برای مراسم قربانی مزدیسنی، امروز هم هنوز از آغاز تا پایان، هنگام نماز اصلی پارسیان خوانده می‌شود. مانند یسن 52 در ستایش اشه (راستی). دیگر واژة مرکب مزدیسنیmazda-yasna « ستایش مزدا، پیرو آیین مزدیسنی» است، که این صورت در فارسی معاصر باقی مانده است .
درفارسی امروزی ارتباط ریشه‌شناسی ایزد با واژه جشن ( در فارسی میانه صورت yašta نیز jašn «جشن گرفتن»)، و نام شهر یزد بر جا مانده است.

بن مایه :
🔸سروش‌یسن: بررسی متن اوستایی، یسن پنجاه و هفت از محمد تقی راشد محصل
🔸نیبرگ، هنریک ساموئل، 1382، دین‌های ایران باستان، ترجمه سیف‌الدین نجم‌آبادی
🔸Mackenzie D.N.( 1971) A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford.
🔸Nyberg H.S ( 1969-1974) A manual of Pahlavi, I-II, Wiesbaden.



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |

زبان فارسی میانه (پهلوی) ، مادر زبانهای مردمان ایران

زبان فارسی میانه یا پهلوی ، مادر زبانهای مردمان ایران از کردستان و بلوچستان و دیلم و مازندران، گیلان و خوزستان، خراسان و پارت، آذربایجان و ماد، اراک و پارس ... بلخ ، سغد و خوارزم و سمرقند، و کومش و لرستان و بختیاری سپاهان و کرمان و مکران و کوهستان و یزد است، و مادران ایرانی هر کدام در گوشه‌ای از این مرز بیمرز بگونه‌ای فرزندان خویش را با نغمه‌های این زبان پرورش می‌دهند! گوئی زبان پهلوی همچون خون، در جویبار رگهای ایرانیان، هر زمان با آهنگی ، و هر مکان با رنگی جریان دارد... اما در هر جای همراه با تپش دل فرهنگ کهنسال و دیرپای ایران می‌تپد. و با هر تپش همراهی خویش را با دیگر ر‌هروان این راه دراز آهنگ تاکید می‌کند؛ زبان... عاملی که احساس و اندیشه و فرهنگ مادر را به فرزند منتقل می‌کند در بیان اندیشه‌های آینده و در ایجاد ارتباط و هماهنگی ‌های معنوی و همراهی‌های جامعه بشری بسیار موثر است، و به همین روی است که ؛ متفکران و اندیشمندان جهان سعی کرده‌اند که تا آنجا که ممکن است این وسیله بزرگ ارتباط معنوی را یکسان کنند، و کوشش برای آموزش اسپرانتو در جهان ادامه دارد!
با این حال نزدیک کردن شاخه‌های یک درخت تناور به یکدیگر، وحدت کامل بین اجزاء درخت پدید نمی‌آورد، اگر دیده‌ی جهان‌سنج، شاخه‌ها را دنبال کند، و وحدت آنها را در تنه‌ی درخت، و در ریشه آن ببیند، راز هماهنگی و وحدت جامعه بشری را بهتر درک می‌کند.

امروزه با فاصله‌هائی که بین مردمان این مرز و بوم در طی قرون اخیر افتاده است، این یگانگی به پریشانی مبدل شده است اما جوان بلوچ که به آهن، «آسِن» می‌گوید، اگر بداند که در یوانک کردستان هم آنرا «آسِن» می‌نامد بهتر درک می‌کند که پس کرد و بلوچ دو شاخه از یک درخت‌اند!

باز اگر این دو بدانند که روستائی دامغانی آنرا «آهِن» می‌داند هر دو پی‌ می‌برند که این هر سه تلفظ در اصل یکی‌اند، و باز در برخورد به تلفظ خراسانی آن که «اَهَن» است، به واژه آهنگر بر خورند که بگونه«اهِن گر» بیان می‌شود، شاخه‌ای دیگر از این درخت را یافته‌اند. و اگر اینان بدانند که ریشه این واژه «سِن» و«آسِن» پهلوی است و باز همه از ریشه اوستائی و فارسی باستان «سَئین» و«اسَن» بر آمده‌اند، بیشتر به رگهای قلب نزدیک شده‌اند.

رسیدن به وحدت بیشتر، آنگاهست که بدانند این واژه در سانسکریت نیز معادل و مشابه واژه اوستائی آنست، پس یکباره وحدت پیشین، با ششصد میلیون نفر مردمان شبه قاره هند پیوند می‌خورد!...

آنگاه اگر با تپش قلب زمان و جهان در سوئی دیگر از این درخت تناور به پیش برویم با شگفتی خواهیم دید که بزبان آلمانی همین واژه بصورت اِیْسِن تلفظ می‌گردد... پیشتر می‌رویم و انگلیسیان را در می‌یابیم که بدان «آیرِن» می‌گویند... . آنگاهست که این یگانگی بزرگ خود را نشان می‌دهد، و دیگر؛ اگرقدرتمندان و دولتمردان را اندیشه جنگ و خونریزی بر سر مرزهای ساختگی است، ما را بر سر جهان بی مرز بی‌کرانه پروای جنگی و آهنگ ستیزی نخواهد بود .

فرانسوی می‌گوید: «تو - اِ - مون - پِر»
خراسانی می‌گوید: «تو – ای – پیَر - مو» ... تو پدر منی
نژاد گل می‌گوید «مامِر» و نژاد گیل می‌گوید «می - مار» ... مادر من .

اصفهانی می‌گوید «کی - اِس » ، و فرانسوی می‌گوید «کِس»، و ورامینی می‌گوید«کیه» و ایتالیایی می‌گوید«کیه» ... کیست؛ انگلیسی می‌گوید «مای - برادر»، فرانسوی می‌گوید«مون - فرر» گیلانی و طبرستانی می‌گوید «می - برر» و خراسانی می‌گوید«برارِ- مو» ... .

این جمله پرفسور هارولد والتربِیْلی رئیس انجمن فقه اللغه انگلستان را اگرچه در چند نامه دیگر نیز آورده ام، میبایستی بویژه در اینجا آورد که:
«زبانهای هند و اروپائی، در طی قرون مختلف از چین (زبان ایرانی در دوره مغولان حتی در پکن هم بوسیله آلانان گفتگو می‌شد) تا جزایر ایرلند بدانها تکلم می‌کردند... بنابراین یک دانشجوی انگلیسی هم که بخواهد زبان مادری خود را نیک تحصیل کند، باید از کتیبه‌های فارسی باستان اطلاعاتی بدست آورد!...»

ایرانیان نمی‌بایستی بر سر گنج «خفته» باشند و این گنج بزرگ، زبان ایرانی است که زیباترین، شاعرانه‌ترین،عارفانه‌ترین اندیشه‌ها و عواطف بشری در حکیمانه‌ترین جملات و واژه‌های آن به جهان پیشکش شده است.

اندکی بخود آئیم...بجز از کتاب مقدس و انجیل بالاترین تیراژ چاپ در جهان رباعیات خیام است!!...

و تازه این ترجمه همگی نشانگر اندیشه ژرف خیام، که از ژرفای اقیانوس متلاطم و مواج فرهنگ ایرانی مایه و تموج گرفته، نیست، و بسیاری از رباعیات سست و بی‌مایه بدان افزوده شده است. با این حال استقبال جهانیان از این کتاب را به چه باید تأویل کرد؟بازاریان اروپا، و ارباب نعمت و دولت آن دیار هر گاه ایران را با نامی خوانده‌اند... گاهی برای آنکه آنرا از اراک «عراق» که قسمتی از مرز ایرا ن است بکلی جدا سازند، بدستور یک سیاستمدار بدبخت جهانخوار انگلیسی آنرا پرسیا نامیدند، زمانی آنرا کشور قالی و دورانی مملکت نفت و گاهی... .
اما حقیقت مطلق اینست که ایران کشور فردوسی و خیام و سعدی است، ایران خاستگاه بزرگمهر ، زرتشت و مزدک است.
ایران گاهواره تمدن و فرهنگ است، ایران را نه افتخار همه در جنگ است!
دمی بیندیشیم،در سالهای 625 هجری تا 675 چند امیر و اتابک و خواجه حرمسرا و مفتی و محتسب در شیراز بوده است، همزمان در نواحی دیگر ایران چندین و چند از این کبکبه و دبدبه ظاهری دولتمردان زبون و بیچاره؟...
اما آنان همگی به خاک رفتند و از آن میان سعدی زنده است. سعدی در جان و روان همه جهان زنده است٬ و همه متفکران بزرگ جهان سعدی را شاعر آسمانی ایران٬ شاعر آسمانی جهان خطاب میکنند!
از این گروه امیر و وزیر و شاه و شاهزاده و خدم و حشم پر طمطراق دربار پادشاهان٬ چه تأثیری در اندیشه و زندگانی ایرانی امروز بر جای است٬ الا آنکه هر ایرانی در روز چندین بار می‌گوید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند

از پانصد پیل و پیلبان و صد هزار لشکر محمودی و فاجعه‌های دربار و حرمسرایش هیچ نماند ٬ گوهرهای دزدی او از هندوستان بی‌آزار نیز به اطراف جهان پراکنده گشت٬ اما امروز و دیروز و همیشه٬ هر انسان متفکر و اندیشمند ٬ این اندیشه بزرگ فردوسی را از روان خویش می‌گذراند که:

بنام خداوند جان و خرد

و باز خود می‌گوید که اندیشه را پروای گذشتن از این معنای شگرف نیست .
این گنج بزرگ را در یابیم٬ و با آن زندگی کنیم٬ و از آن راز هماهنگی و وحدت جامعه بشری را بیاموزیم و این کار ممکن نیست مگر آنکه زبان پهلوی را بیاموزیم و به میانجی آن به کتابهایی که به این زبان نوشته شده است دست یابیم و با آن سیر روحانی دیگری را در اوستا و سانسکریت بیاغازیم و بدانیم که ریشه‌ی زبان‌های اروپائی در این سو است و جهانیان٬ فرزانگان خویش را دعوت به خواندن زبان ایرانی می‌کنند .

بر گرفته از : نامه پهلوانی (آموزش خط و زبان پهلوی؛ اشکانی و ساسانی) نوشتۀ فریدون جنیدی



تاريخ : | | نویسنده : admin |

دست نویسهای اوستا‌

گلدنر‌ در دیباچه ای بر متن انتقادی اوسـتای‌ خـود، تمام اوستای مکتوب‌ شناخته شده‌ را تـجزیه و تـحلیل کرده است‌ که‌ در آنجا نام مندرجات دست نویس، متن ( یسنا، وسپرد، و غیره ) و خاستگاه آنها ( هندی یا ایرانی‌ ) را‌، خواه دارای ترجمه ی پهلوی باشد‌ یا‌ سنسکریت‌، مشخص می کند. دست نویسهایی‌ کـه‌ فقط متن اوستایی دارنـد ‌«سـاده‌« نامیده می شوند. مجموعه ی وندیداد ساده حاوی تمام متونی است که در آیین عبادی ویسپرد از‌ بر‌ خوانده می شود، یعنی یسنایی است که‌ با قالبهای‌ کتاب ویسپرد‌ و به‌ پیروی‌ از وندیداد گسترش یافته‌ است.
الف) یسنا کـتابی اسـت که بیشترین منابع را از آن در اختیار داریم. شش‌ مجموعه ی‌ دست نویس ازاین بخش اوستا در دست‌ هست‌:
1. یسنای‌ سنسکریت‌: 1S و 3J، دست نویسهای قدیمی بدون‌ تاریخ؛ 11Pو 6K که از 3J رونویسی شده است.
2. یسنای پهلوی هندی: 2J و 5K هر دو به‌ تاریخ‌ 1323‌ م؛ 3B و 1M و L17 از 5K رونـویسی شده اسـت.
3. یسنای‌ پهـلوی‌ ایرانی‌: 1Mf ( به‌ تاریخ‌ 1741 م ) ، Pt4 ( به تاریخ 1780 م ) و Mf4 ، که گلدنر نیاورده است ( نسخه ی عکسی آن را ک. م. جاماسپ‌آسا به سال 1974 م. منتشر کرد ) . 11F و 2Br که از 1Mf رونـویسی شده است‌.
4. وندیداد ساده ی ایرانی: 2Mf ( به تاریخ 1618 م ) ، Jp1 ( به تاریخ 1638 ) ، و 4K ( 1723 م ).
5-6. وندیداد سـاده ی هـندی: ( K10 و 1L و غـیره ) و یسنای ساده ( 1C و H1 و غیره ) حاوی چند قرائت مهم.
ب) ویسپرد نیز دو مجموعه ی‌ دست نویس‌ دارد:
1. همه ی دست نویسهای ویسپرد پهلوی (Pt4, M4,J15,M6) برگرفته از نسخه ی ?K7?_a( بـه ‌ ‌تـاریخ1278 م ) است.
2. همه ی دست نویسهای ویسپرد ساده (P12, Pt3,L27,K11,Jm4,J8,H1) از یک‌ متن کهن‌ گرفته شده است.
پ) خرده اوستا. در دو مـجموعه دست نویس مـنتقل شده است.
1. نیای خرده اوستای هندی، دست نویس Jm4 ( به تاریخ 1352 م ) است. 9J و H2 حاوی ترجمه ی سنسکریت است.
2. خرده اوسـتای‌ ایرانی‌، که متأخّرتر و شامل سه مجموعه دست نویس است: الف. K36,K38,F2,Mf3 ب. Lb6,Lb5,L25,kh2,Pd,W3,w1,K37,K18a ; پ. M12,H5,K13( فهرست‌نویسی‌ جدید‌ به الفبای فـارسی ).
ت ) بیشتر‌ یشت ها‌ در چند دست نویس کـوچک باقی مانده است.
1. مهم‌ترین دست نویس F1 ( نوساری به تاریخ 1591 م ) است. Pt1, E1 نسخه هایی از 1F است؛ P13 و K19 و L18 از Pt1 و15, K16, K H3از1E رونویسی شده است.
2. مجموعه ی 1Pt نسخه ای به دست می دهد که در یشت های چهارم، و نهم و چهاردهم مستقلّ از 1F ، ولی در یشت های یکم، دوم، سوم و شانزدهم مطابق بـا 1E است.
3. J10 یک دست نویس‌ جدید‌ فاقد کیفیت‌ که تنها مجموعه ی مستقل دربردارنده ی همه یشت هاست. در سرتاسر این دست نویس تأثیر یک منبع پیش از 1F دیده‌ می شود. D منبع یشت نوزدهم است.
4. خرده اوستا به‌ طور مستقل متن برخی از‌ یـشت ها‌ را‌ در بـر دارد؛ هردو مجموعه ی آن حاوی یشت های یکم، دوم، سوم، نهم و چهاردهم است ( 9J ترجمه ی سنسکریت یشت های ‌‌یکم‌ ویازدهم را دارد )؛ مجموعه ی هندی حاوی یشت های چهارم، ششم، هفتم، دوازدهم، شانزدهم وهجدهم‌ هم‌ هست‌.
5. دست نویس جدید 4H ( به تاریخ 1820 م ) کـه احتمالاً متأثّر از K40 است، نسخه ی مستقلّی ازیشت‌ دهم به دست می دهد و با دست نوشته Jm2 مطابق است که امروزه می شناسیم و دار مستتر‌ از آن استفاده کرد.
ث) وندیداد‌ در‌ سه مجموعه دست نویس بازمانده است:
1. وندیداد پهلوی ( هندی ) کـه در دو نـسخه ی کهن ناقص است: L4 ( به تاریخ 1323 م ) که از آن Pt2 را نسخه برداری کرده اند، و 1K ( به تاریخ 1324 م. ) که از‌ آن نسخه های 13M ( به تاریخ1594 م )، M3,P2,K3b,K3a,B1 را رونویسی کرده اند.
2. وندیداد ساده ی ایرانی ( بنگرید به یسنا ) .
3. وندیداد ساده ی هندی که به دو دسته تـقسیم می شود: یـکی L2, Br11 و10 K مجموعه دست نویسهایی از سده ی هجدهم میلادی، و دسـته ی دوم، دست نویسهای B2,O2,M2,L1 و P1 کـه همگی کیفیّت نازل تری دارند.

منبع مقاله :
مجله ی معارف، دوره ی نوزدهم، شماره ی 2، مرداد-آبان 1381



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |

خط ما، دبیره‌ی پارسی یا الفبای عربی

دیدگاه برخی پژوهشگران درباره‌ی خط پارسی این است که این خط بازمانده‌ای است از خطی که آن را عربی می‌خوانند و بر این باورند که خط عربی بازمانده‌ی خط نبطی یا کوفی می‌باشد. حال آنکه وجود خطی به نام «خط عربی!» خود جای پرسش دارد، چرا که تا پیش از اسلام نشانی از وجود خط و دیوان و آموزش در میان عرب‌ها به ویژه در میان عرب‌های حجاز دیده نشده است، هر چند از عرب‌های شمالی عربستان (= حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراتوری روم بود) پنج مدرک که کهنه‌ترین آن‌ها به ۱۵۰۰ سال پیش بازمی‌گردد، به دست آمده است. از عرب‌های جنوب نیز آثاری به دست آمده است که پیوند با مردم یمن دارد و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند
دکتر همایونفرخ در کتاب «سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان» می‌گوید: «مردم حجاز بر اثر صحرانشینی از نوشتن و خط بی‌بهره ماندند، اما اندکی از آن‌ها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام (=حیره و غسان( می‌رفتند، نوشتن را از آن‌ها آموختند و [زبان] عربی خود را با حروف نبطی و سریانی و عبرانی می‌نوشتند، برای نمونه سفیان ابن امیه که از بازرگانان آن دوره بود از کسانی بود که خط سریانی را به حجاز آورد.»
از مجموعه‌ی روایات چنین بر می‌آید که عرب‌ها، نخستین مرکز انتشار خط را شهر حیره و انبار (= شهر پیروز شاپور) می‌دانسته‌اند و شاید رواج خط‌های ایرانی غربی در میان‌رودان (بین النهرین) و به ویژه انتشار سریانی در میان نسطوریان ایران، چنین احساسی را به وجود آورده باشد.
خطی که امروزه «کوفی» می‌نامندش نخست به خط «حیری» مشهور بود و پس از آنکه که مسلمانان کوفه را در کنار شهر حیره ساختند، این خط نام کوفی گرفت. نکته‌ای که می‌بایست بدان توجه ویژه شود این است که خطی که امروزه «کوفی» نامیده می‌شود، صد سال پیش از شناخته‌شدنش در کوفه در حیره و انبار شناخته می‌شده است.
اما این نوشتار بر آن است تا روشن نماید که خط پارسی نه برآمده از خط نبطی و نه برآمده از خط کوفی است، بلکه گونه‌ی تکامل یافته‌ی خط‌های رایج در پیشینه‌ی درازآهنگ دیوان و دفتر در ایران است. هرچند که اگر بر این باور هم باشیم که خط پارسی بازمانده‌ی نبطی یا کوفی است، باز نمی‌توان وجود خط ساختگی‌ای به نام «خط عربی» را باور داشت، چه برسد به آنکه بخواهد پیوندی هم با « خط پارسی» داشته باشد. برای روشن‌شدن این گفتار، نخست به پیشینه‌ی « خط نبطی» که به باور پژوهشگران امروزین نیای « خط عربی!» می‌باشد، نگاهی می‌افکنیم.
زبان نبطی در واقع زبان پادشاهی «پترا»ست. این پادشاهی در زمان نیرومندی‌اش از سوریه تا حجاز و از اردن تا صحرای سینا در مصر گسترده بود. آشکار است که آثاری به خط و زبان نبطی در شمال عربستان امروزی که زمانی بخشی از پادشاهی نبطیان بوده است، به دست بیاید. اسناد به دست آمده در شمال عربستان امروزی، عموماً در درازای سه سده بین دو هزار تا هزار و هفتصد سال پیش به پیدایی آمده‌ و به خط و زبان نبطی و نه زبان عربی نوشته شده‌ است. می‌بایست یادآور شد که از ۱۶۰۰ سال پیش اثری در دست است که امروزه کتیبه‌ی «النّماره»* نامیده می‌شود و تقریباً به زبان عربی خالص است اما به خط نبطی! از اندکی پیش از سال‌های آغازین پیدایش اسلام (حدود ۱۴۵۰ سال پیش) تنها دو نوشته‌ی بسیار گزیده (کمتر از دو رج) در دست است که در یکی از آن دو که کتیبه‌ی «حرّان» نامیده می‌شود و به سال ۵۶۸ میلادی [هنگام شاهنشاهی انوشیروان ساسانی] باز می‌گردد، خط به کار رفته به خط معروف به خط عربی همانندهایی دارد. اما اینکه در این گسست تقریباً دویست ساله یعنی از هنگام نگارش کتیبه‌ی «النّماره» که نخستین اثر به زبان عربی و خط نبطی می‌باشد تا زمان کتیبه‌ی «حرّان» چه بر خط و دگرگونی آن گذشته است بر کسی آشکار نیست و جای بسی شگفتی است که پژوهش‌گران بدون هیچ سند و مدرکی خط کتیبه‌ی حرّان را با خط نبطی کتیبه‌ی «النّماره» پیوند می‌دهند!
و نیز به باور استاد آذرتاش آذرنوش در کتاب «راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی» خلأ شگفت‌آوری که در آخرین قرن‌های جاهلیت عرب به وجود آمده، بررسی تحول خط نبطی به عربی را دشوار می‌سازد.
پس بسیار دور می‌نماید که دبیره‌ای چون دبیره‌ی امروز ما بازمانده از دو کتیبه‌ای باشد که به باور پژوهش‌گران از خط نبطی به جای مانده‌ است.
دبیره‌ی کوفی نیز آنچنان که پیش‌تر گفته آمد، حتا به باور پیشینه نگاران مسلمان خط مردم حیره و انبار بوده است و شمار اندکی از عرب‌ها، به ویژه بازرگانان آن را شناختند و با خود به حجاز بردند، چنانکه بلاذری می‌نویسد: «آن زمان که اسلام در رسید هفده تن از قریشیان نوشتن می‌دانستند.»
نکته‌ی بسیار جالب اشاره‌هایی است که در اشعار و اخبار موجود به زبان عربی درباره‌ی خط و نوشتار به یادگار مانده است. به گفته‌ی استاد آذرنوش «اشعار عربی‌ای که در آن‌ها به کتابت اشاره شده است، مانند دیگر اشعار جاهلی به هیچ وجه تاریخ معینی ندارند و در اصالت بسیاری از آن‌ها تردید کرده‌اند و اعتبار زمانی و تاریخی آن‌ها از قرن نخست اسلام عقب‌تر نمی‌تواند رفت، یعنی زمانی که می‌دانیم به سبب پیدایش اسلام، خط و نگارش رونقی یافته بود.»
شگفت اینست که در اشعاری که شاعران عرب در آن‌ها به خط و کتابت اشاره می‌کنند باز هم پای ایرانیان در میان است. برای نمونه، در اشعار جاهلی به واژه‌ی «مهارق» گونه‌ی جمع واژه‌ی «مْهرق» اشاره شده است و این واژه را که به معنی «عهدنامه‌ها، پیمان‌نامه‌ها، کاغذها» می‌باشد، دلیلی می‌دانند بر وجود خط و نوشته در میان اعراب، حال آنکه این واژه معرب (=عربی‌شده) واژه‌ی «مهرک» پهلوی است. چنین بوده است که کاغذ و نامه‌ی مهرزده را «مهرق» می‌نامیدند. و حتا شاعران عرب خود به پیوند واژه‌ی «مهرق» به ایرانیان اشاره کرده‌اند، برای نمونه رجی از حارث بن الحلزه را بنگرید: «این خانه‌ها که در حبس رو به نیستی نهاده‌اند از آن کیست؟ آثار و نشانه‌های آن‌ها همانند «مهارق» پارسیان است.»
“رجیس بلاشر” معتقد است که وجود ابیاتی در اشعار شاعران عرب که در آن‌ها به نگارش اشاره شده است دلیل بر اندکی نگارش در میان عرب‌هاست؛ زیرا شاعر در برابر نوشته‌های راهبان مسیحی و یهودی یا بازرگانان، چنان دچار شگفتی می‌شده که از آن به عنوان موضوع شاعرانه و تازه‌ای استفاده می‌کرده است.
در این بخش با گفته‌ای از «زیگموند فرنکل» سخن درباره‌ی نبودن خط و کتابت در میان اعراب را به پایان می‌بریم.
فرنکل می‌گوید: «تقریباً تمام واژگانی که در زبان عربی با نگارش رابطه دارند از زبان‌های بیگانه گرفته شده‌اند، از آن جمله است: [...] قلم که تا دیرزمانی از واژه‌های اصیل سامی تصور می‌شد، در حقیقت یونانی است، (khalamos) و اصل هندو اروپایی [ایرانی] دارد. دوات، به گفته‌ی «لاگارد» از زبان‌های ایرانی گرفته شده است. «حِبر» با همین تلفظ سریانی و «سفر» به معنی کتاب آرامی است…»
امروزه از بسیاری پژوهشگران می‌شنویم و می‌خوانیم که: «پس از آنکه تازیان ایران را تسخیر کردند، چون بیشتر تازیان خواندن و نوشتن نمی‌دانستند ایرانیان را برای کارهای دیوانی استخدام کردند. ایرانیان دیوان‌سالار نیز که پی به مشکلات «خط عربی»[!] برده بودند تلاش کردند شیوه‌ی نگارش را بهبود بخشند.»
باید اندیشیداین خط که پژوهشگران آن را «خط عربی!» می‌خوانند چگونه‌ خطی بوده است که چند سالی پیش از اسلام از مرزهای خارج از سرزمین حجاز (عموماً از مرزهای ایران) به وسیله‌ی برخی بازرگانان وارد سرزمین عرب‌ها شده است و خود عرب‌ها آن را نمی‌دانسته‌اند و نمی‌توانستند بدان بنویسند و بخوانند و از سوی دیگر دبیران و دیوان‌سالاران ایرانی آن را به نیکی می‌شناختند و می‌توانستند بدان بنویسند و بخوانند و در آن دگرگونی نیز پدید آورند و بهبودش بخشند.
باید یادآور شد که پیشینه‌ی خط امروز ما (به هر نامی که آن را بخوانند، خط پارسی یا خط عربی)، بی‌گمان همان خط‌های رایج در ایران کهن بوده است. در ایران‌زمین از گونه‌های مختلف خط‌های پارسی نوشته‌های بی‌شمار بدست آمده‌ است که هر یک در سیر تاریخ کهن ایران به وجود آمد و کامل‌کننده‌ی خط و نگارش پیش از خود بود، اما باید دانست که هیچ اثر و نوشته‌ای از هیچ خطی که زادگاه آن سرزمین اعراب باشد بدست نیامده است. پس چگونه می‌توان پذیرفت که خط پارسی امروز که آشکارا پیوندش را با خط‌های موجود در ایران از روزگار کهن تا امروز پاس داشته است در سرزمینی به وجود آمده باشد که به زحمت چند نمونه‌ی انگشت‌شمار از خط نبطی و کوفی در آن یافت شده است.
اما خط پارسی در کجا و چگونه به وجود آمد؟ برای پاسخ به این پرسش می‌بایست به نزدیک به سه هزارسال پیش بازگردیم. باور برخی بر این است که گونه‌ای از الفبای سامی که آن را «خط آرامی» می‌خوانند نزدیک به سه هزارسال پیش از «الفبای فنیقی» پدید آمد!
این پژوهشگران بر این باورند که این خط در پهنه‌ی غربی سرزمین ایران به وجود آمد، به ویژه پس از روی کار آمدن شاهنشاهی هخامنشی که سرزمینی گسترده از ماوراءالنهر(فرارود) تا میان‌رودان را در بر می‌گرفت رواج بسیار یافت و نامبردار شد. [بنابراین] نیاز به یک خط و زبان ارتباطی یگانه در شاهنشاهی پهناور هخامنشی بر گسترش خط و زبان آرامی در پهنه‌ی ایران‌زمین افزود. گرچه به نیکی می‌دانیم که در کتیبه بیستون ستون چهارم بندهای ۷۰-۸۸ درباره‌ی خط و زبان ایرانی چنین آمده است: «داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا این است کتیبه‌ای که من برساختم. علاوه بر این به آریایی بود و در روی الواح گلین و روی چرم تصنیف شده بود. علاوه بر این پیکره‌ام را نیز بر ساختم… و آن نوشته شد و خوانده شد پیش من. پس از آن من این کتیبه را در همه‌ی ایالت فرستادم. مردم همکاری کردند.» آشکار است که خطی که روی چرم نوشته می‌شده است خط میخی نبوده است و بلکه خطی بوده است که امروزه آن را «آرامی!» می‌خوانند. این خط را می‌توان خط رایج در غرب ایران خواند؛ چراکه مردم میان‌رودان از تیره‌های نژاد ایرانی بوده و پیوستگی نژادی و فرهنگی این مردمان به سرزمین مادری امری آشکار است. خط ایرانی‌ای که بر پایه‌ی کتیبه‌ی بیستون روی چرم نوشته شده بود، خطی بود که در درازنای تاریخ ایران، دبیران ایرانی در آن دگرگونی‌هایی پدید آوردند و به یاری آن خط‌های پارتی، پهلوی کتیبه‌ای، پهلوی کتابی، سغدی، مانوی، سریانی، پهلوی مسیحی و اوستایی و بسیار خط‌های دیگر را که جز از نام از آن‌ها نمی‌دانیم، پدیدآوردند و خط پارسی امروز چیزی نیست جز ادامه همین روند تکامل خط در ایران و این موضوع آشکارا در جدول مربوط به سیر تکامل خط در ایران دیده می‌شود. دبیران دانشمند و هوشمند ایرانی که معمولاً با یک یا چند الفبای زمان خود مانند پهلوی، سریانی، سغدی، مانوی و اوستایی آشنایی داشته‌اند، می‌توانستند بهتر از هر کس خط فارسی امروز را پدید آورده و قانونمند ساخته باشند.
یاری نامه:
۱) برزین، پروین؛ نگاهی به سابقه‌ی تاریخی کتابت قرآن؛ مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی.
۲)آذرنوش، آذرتاش (۱۳۷۴)؛ راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی؛ توس



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |



تاريخ : | | نویسنده : admin |
         مطالب قدیمی تر >>